Sunday, June 14, 2009
Sunday, May 10, 2009
title and abstract
The use of geotextiles for the treatment of
surface water
Ehsan Moslemizadeh
A thesis
In
The Department of
Building, Civil, and Environmental Engineering
Presented in Partial Fulfillment of the Requirements for the Degree
Of
Master of Applied Science
at
Concordia University
Montreal, Quebec, Canada
February 2009
© Ehsan Moslemizadeh, 2009
Abstract
Various substances
have been discharged into water areas from the shore and rivers
through human activity. Suspended solids (SS) are examples of such
substances. SS have the potential to adsorb various substances such
as heavy metals and nutrients. In addition, SS which exist in the
water as contaminated SS, form contaminated sediments by
sedimentation. These contaminated sediments will influence human
health through the food chain. Eutrophication
is also one of the biggest environmental problems caused by organic
matter and nutrients residing in enclosed water areas. Therefore,
removal of the substances such as SS, and decreasing the amount of
COD present in the water and organic matter play an important role in
environmental treatment.
In this study,
laboratory filtration tests were performed
to develop a technique for water treatment. A
non-woven filter was used as the filter medium. The pore size and the
thickness of the filter are 150 μm and 0.2 cm, respectively. The
results showed that SS were removed to levels of 2 mg/L or less by
filtration. A SS removal efficiency of 84.3% was obtained. By
filtration, COD was also removed. The results demonstrated that there
is a linear relationship with the regression coefficient (R2)
of 0.6 to 0.9 between the elimination of SS and COD. In addition,
dissolved COD results also showed a decreasing trend through the
filtration process. Therefore, SS removal improved the quality of
water in terms of COD.
Tuesday, February 10, 2009
نامه ای از طرف خدا
تمام روز با صبوری منتظرت بودم، با آن همه کارهای مختلف گمان می کنم که اصلاً وقت نداشتی با من حرف بزنی، متوجه شدم قبل از نهار هی دور و برت را نگاه می کنی، شاید چون خجالت می کشیدی، سرت را به سوی من خم نکردی!!!
تو به خانه رفتی و به نظر می رسید که هنوز خیلی کارها برای انجام دادن داری، بعد از انجام دادن چند کار، تلویزیون را روشن کردی، نمی دانم تلویزیون را دوست داری یا نه؟ در آن چیزهای زیادی نشان می دهند و تو هر روز مدت زیادی را جلوی آن می گذرانی، در حالی که درباره هیچ چیز فکر نمی کنی و فقط از برنامه هایش لذت می بری، باز هم صبورانه انتظارت را کشیدم و تو در حالی که تلویزیون را نگاه می کردی، شام خوردی و باز هم با من صحبتی نکردی!!!
موقع خواب، فکر می کنم خیلی خسته بودی، بعد از آن که به اعضای خوانواده ات شب به خیر گفتی، به رختخواب رفتی و فوراً به خواب رفتی، نمی دانم که چرا به من شب به خیر نگفتی، اما اشکالی ندارد، آخر مگر صبح به من سلام کردی؟!
هنگامی که به خواب رفتی، صورتت را که خسته تکرار یکنواختی های روزمره بود، را عاشقانه لمس کردم، چقدر مشتاقم که به تو بگویم چطور می توانی زندگی زیباتر و مفیدتر را تجربه کنی...
احتمالاً متوجه نشدی که من همیشه در کنارت و برای کمک به تو آماده ام، من صبورم، بیش از آنچه تو فکرش را می کنی، حتی دلم می خواهد به تو یاد دهم که چطور با دیگران صبور باشی، من آنقدر دوستت دارم که هر روز منتظرت هستم، منتظر یک سر تکان دادن، یک دعا، یک فکر یا گوشه ای از قلبت که به سوی من آید، خیلی سخت است که مکالمه ای یک طرفه داشته باشی، خوب، من باز هم سراسر پر از عشق منتظرت خواهم بود، به امید آنکه شاید فردا کمی هم به من وقت بدهی!
آیا وقت داری که این نامه را برای دیگر عزیزانم بفرستی؟ اگر نه، عیبی ندارد، من می فهمم و سعی می کنم راه دیگری بیابم، من هرگز دست نخواهم کشید...
دوستت دارم، روز خوبی داشته باشی...
Wednesday, January 14, 2009
نامه عباس کیارستمی به احمدی نژاد
پسرم وقتي ۵ساله بود روزي مشغول خوردن بيسکويت بود، دوستي از او بيسکويت خواست و من هم از او خواستم که بيسکويتي به من بدهد. اما بهمن يک بيسکويت بيشتر نداشت. بلاتکليف به هر دوي ما نگاه کرد که تنها بيسکويتش را به کدام يک از ما دهد. دوست من مشکل را ساده کرد و به او گفت: "بيسکويت را به کسي بده که بيشتر دوستش داري." بهمن نگاهي به هر دوي ما انداخت و به من گفت: " بابا من تو را بيشتر دوست دارم اما دلم ميخواهد بيسکويتم را به او بدهم." هنوز نميدانم آن روز، آن بيست چند سال پيش در ذهن پسر ۵سالهام چه گذشت که بيسکويتش را به آن ديگري داد، که کمتر از من دوستش ميداشت. ولي من دليلي دارم که چرا رأيام را به ديگري خواهم داد.
آقاي احمدينژاد، براي من دلايل بسيار سادهاي وجود دارد که تو را بيشتر از او دوست دارم.. تو براي من يادآور سال ۵۷هستي. در آن زمان اخلاق، آرمان و از خودگذشتگي براي تغيير زندگي مردم مفاهيمي انتزاعي نبودند؛ چيزهاي طبيعي و جزيياتي زنده از روحيه و عملکرد ميليونها جوان معتقد و سالم و راستگويي بودند که ميخواستند از انقلاب فرصتي فراهم آورند تا طبقهي محروم جامعه شرايط بهتري براي زندگي داشته باشند. بعد از بيست و چند سال نگاه که ميکنم به وضوح آن اعتراض را همراه با افسردگي دروني تو را درک ميکنم. تو همچنان بيدروغ «ما»ي سال ۵۷ را زنده ميکني. من تو را دوست دارم چون نميتوانم به خودم راست نگويم که ميدانم آنچه ميگويي راست ميگويي. اين واقعيت است که در جهان کنوني قلههاي ثروت با دستاندازي به پلههاي قدرت جايي براي رشد مردم باقي نميگذارند.
در اين ميان، آقاي احمدينژاد اما چيزي وجود دارد که تو را در دنياي ۲۰۰۵ ما وصلهي ناجور ميکند. پس اکنون با کمال تأسف تو تنها به درد آن ميخوري که از دنيايي چنين آرمانباخته و بازيگر، افسرده شوي. دنيايي که در ۲۷ سال ساخته شده است و ما هم جزيي از اين دنيا هستيم. دنيا شرايط دشواري براي براي بازي راستگويان آفريده است اما همجنسان قادرند دست يکديگر را بخوانند و...
دوست عزيز، بهسادگي بگويم ما نميتوانيم خود را در سال ۵۷متوقف کنيم. ديگر آن آن باورها از زندگي واقعي رخت بربسته است و در معادلات سخت کنوني، ما تنها تصميمگيرندگان بازي کنوني نيستيم. تو درستتر از آن و اصولگراتر از آن هستي که بتواني در بازي پيچيدهي سياستگزاران آلوده به قدرت بازي کني، پس به قول مدرس " اکنون کسي لازم است که قاعدههاي بازي اين جهان را آموخته باشد."
براي همين من رأيام را به کسي ميدهم که او را کمتر از تو دوست دارم اما کسي توانمندتر از تو در درک وقعيتهاي امروز زندگي است. همهي اميدم آن است که او لااقل اينبار با عطف به آراي تو بداند هنوز مردم محروم ما چشم به راهاند. پس گوشهچشمي به طبقهي محروم داشته باشد و به سلامت ادارهي جامعه بها دهد. دوست عزيز من، تا کنون دو بار رأي دادهام و هر دو بار پشيمان. اين بار با آمادگي بيشتر بار ديگر پاي صندوق رأي خواهم رفت و اما رأيام را به ديگري خواهم داد که او را به اندازهي تو دوست نميدارم. روزگار غريبي است برادر...
Wednesday, December 10, 2008
scientists play hide and seek in heaven!!!!

Once all the scientists die and go to heaven. They decide to play Hide-n-seek.
روزی همه دانشمندان مردند و وارد بهشت شدند.آنها تصمیم گرفتند تا قایم موشک بازی کنند.
Unfortunately Einstein is the one who has the den. He Is supposed to count up to 100 and then start searching.
متاسفانه انشتین اولین نفری بود که باید چشم می گذاشت. او باید تا ۱۰۰ میشمرد و سپس شروع به جستجو میکرد.
Everyone starts hiding except Newton
همه پنهان شدند الا نیوتون
Newton just draws a square of 1 meter and stands in it Right in front of Einstein!
نیوتون فقط یک مربع به طول یک متر کشید و درون آن ایستاد. دقیقا در مقابل انشتین!
Einstein's counting 97, 98, 99 and 100
انشتین شمرد 97، 98، 99 و 100
He opens his eyes and finds Newton standing in front. Einstein says Newton's out, Newton's out.
او چشماشو باز کرد ودید که نیوتون در مقابل چشماش ایستاده. انشتین فریاد زد نیوتون بیرون ( سک سک) نیوتون بیرون (سک سک.(
Newton denies and says I am not out.
نیوتون با خونسردی تکذیب کرد و گفت من بیرون نیستم.
He claims that he is not Newton!
او ادعا کرد که اصلا من نیوتون نیستم!
All the scientists come out to see how he proves that he is not Newton
تمام دانشمندان از مخفیگاهشون بیرون اومدن تا ببینن اون چطور میخواد ثابت کنه که نیوتون نیست
Newton says I am standing in a square of area 1 m squared. That makes me Newton per meter squared
نیوتون ادامه داد که من در یک مربع به مساحت یک متر مربع ایستاده ام که منو نیتون بر متر مربع میکنه
Since one Newton per Meter squared is one Pascal, I'm Pascal, Therefore Pascal is out!!
از آنجایی که نیوتون بر متر مربع برابر یک پاسکال می باشد، بنابراین من پاسکالم، پس پاسکال باید بیرون بره!! (پاسکال سک سک.(.