Thursday, November 02, 2006

... وگریه کردم و...

آدم که با خودش رودربایستی نداره ... خیلی وقتها که برای خودم می شینم و ساز می زنم گریه ام می گیره ... روزی که از ایران می رفتم هم از جمله مواقعی بود که خیلی گریه کردم. هم اون موقع و هم بعدش . این پست قبلی هم که دادم اشکمو در آورد ...
آقا این هواشناسی اینجا هم خیلی اشتباه می کنه و حالا در مورد من هم

Hug دارویی به نام

«در آغوش گرفتن» (Hug) داروی خوبی است. در این حرکت، انرژی منتقل می شود و فرد در آغوش گرفته شده تقویت روحی و عاطفی می شود. شما برای بقا در زندگیتان به یکبار «در آغوش گرفته شدن» ، برای حفظ و حراست از زندگیتان به 8 بار « در آغوش گرفته شدن» و برای رشد و نمو به 12 بار «در آغوش گرفته شدن» در روز نیاز دارید. پوست بزرگترین اندام بدن است و این اندام احتیاج به مراقبت های لازم و خوبی را دارد. یک Hug می تواند که قسمت های وسیعی از پوست را پوشش دهد و این پیام را به پوست برساند که "از تو مراقبت می شود". Hug همچنین یک وسیله ارتباطی است، که می تواند چیزهایی را بگوید که شما نمی توانید در غالب کلمات بیان کنید. نکته بسیار زیبا در مورد Hug اینست که شما نمی توانید آنرا یک طرفه به کسی بدهید، معمولا شما آنرا پس می گیرید.عکس زیر، تصویری از مقاله ای است از مجله Ensign magazine May '98 pg. 94 تحت عنوان " در آغوش گرفتن نجات بخش". این مقاله شرح مفصلی از اولین هفته زندگی یک جفت دوقلو را توصیف می کند که در هنگام بدنیا آمدن در دو دستگاه جداگانه انکوباتور( incubator)نگهداری می شدند و پزشکان گفته بودند که یکی از آنها زنده نخواهد ماند. اما یکی از پرستاران بخش نوزادان، دو کودک نوزاد را بر خلاف مقرارت بیمارستان در یک دستگاه انکوباتور قرار داد و برای این کار با بیمارستان جنگید.زمانیکه آنها در یک دستگاه قرار گرفتند، دست نوزاد سالم تر، به گونه ای که پنداری خواهرش را در آغوش گرفته باشد، بر او قرار گرفت. از آن ببعد ضربان قلب نوزاد کوچکتر و بیمار، شروع به عادی شدن می کند و دمای بدن او بالا رفته، شکل عادی می یابد. پس از مدتی، هر دو آنها زنده می مانند و شروع به رشد می کنند.در حال حاضر دو خواهر دو قلو در خانه شان بسر می برند، آنها همچنان با هم در یک تخت می خوابند، و یکدیگر را کیپ در آغوش می گیرند.بیمارستان زمانی که متوجه اثر "نجات بخش" گذاشتن این دو نوزاد در کنار یکدیگر شد، از آن پس در مقررات خود تغییر بوجود آورد و هم اکنون تمامی دو قلوها؛ حتی چند قلوها را در یک تخت و یا انکوباتور در کنار هم و نزدیک هم می خوابانند.ا ویدئو کلیپی را تحت عنوان « در آغوش گرفتن مجانی» ( Free Hugs )از گروه Sick Puppies.


Tuesday, October 31, 2006

دلم تنگه

این آهنگ و تقدیم می کنم به بهترین دوستم که خودش منو با خواننده این آهنگ آشنا کرد. به یاد تمام خاطراتی که باهم داشتیم ... راستی خیلی دوست داشتم که لینک برای این آهنگ پیدا می کردم، اگه می دونی چطوری بهم بگو
I can see you now by the light of the dawn,
And the sun is rising slow,
We have talked all night,
and I can’t talk anymore
But I must stay and you must go;
You have always been such a good friend to me,
Through the thunder and the rain,
And when you’re feeling lost in the snows of New York,
Lift your heart and think of me;
There are those who fail,
there are those who fall,
There are those who will never win,
Then there are those who fight for the things they believe,
And these are men like you and me;
In my dream we walked, you and I to the shore
Leaving footprints by the sea,
And when there was just one set of prints in the sand,
That was when you carried me;
You have always been such a good friend to me,
Through the thunder and the rain,
And when you’re feeling lost in the snows of New York,
Lift your heart and think of me;
When you’re feeling lost in the snows of New York,
Lift your heart and think of me,
Lift your heart and think of me.

Monday, October 30, 2006

پیش داوری

ایمیل زیبایی گرفتم و دلم نیومد که شما رو هم دراوون شریک نکنم
فرض کنید به شما، (انسان ساده/معمولی/ بازاری/دانشمند/محقق/سياسی) اين امکان را ميدهند که يک رييس برای دنيا انتخاب کنيد که بتواند دنيا را به بهترين وجه رهبری کرده، صلح، ترقی و خوشبختی برای بشريت به ارمغان بياورد. بين اين سه داوطلب کدام را انتخاب ميکنيد؟
اما قبلش یک سوال؟
شما مشاور و مددکار اجتماعی هستيد… زن حامله ای ميشناسید که هشت فرزند دارد. سه فرزند او ناشنوا، دو فرزند کور و يکی عقب مانده هستند. در ضمن اين خانم خود مبتلا به مرض مهلک سيفيليس است. از شما مشورت ميخواهد که آيا سقط جنين بکند يا خير…با تجارب زندگی که داريد به ايشان چه پيشنهاد ميکنيد؟
خواهید گفت کورتاژ کند؟
برویم سراغ سه نامزد ریاست بر جهان
شخص اول
او با سياستمداران رشوه خوار و بدنام کار ميکند، از فالگير، غيب گو و منجم مشورت ميگيرد. در کنار زنش دو معشوقه دارد. شديدا سيگاری بوده و روزی هم ده ليوان مشروب (مارتينی) ميخورد
شخص دوم
از دو محل کار اخراج شده، تا ساعت 12 ظهر ميخوابد، در مدرسه چند بار رفوزه شده. در زمان جوانی ترياک ميکشيده و تحصيلات آنچنانی ندارد. ايشان روزی هم يک بطر ويسکی ميخورد، بی تحرک و چاق است
شخص سوم
دولت کشورش به ايشان مدال شجاعت داده. گياه خوار بوده و دارای سلامتی کامل است. به سيگار و مشروب اکيدا دست نميزند و درگذشته هيچگونه رسوايي ببار نياورده
به چه کسی رای میدهید؟
نفر اول: فرانکلین روزولت
نفر دوم: وینستون چرچیل
نفر سوم: آدولف هیتلر
چه درسی میگیریم؟
راستی خانم حامله فراموش نشوداگر به آن خانم پيشنهاد سقط جنين داديد همان بس که لودويگ فان بتهوون را به کشتن داديد
پس در س میگیریم که: پيش داوری خوراک روزمره ما انسانها…از بزرگترين اشتباهات بشر است

Friday, October 27, 2006

آب


آب را گل نكنيم
:در فرودست انگار، كفتري مي‌خورد آب.
يا كه در بيشه دور، سيره‌يي پر مي‌شويد.
يا در آبادي، كوزه‌يي پر مي‌گردد.
آب را گل نكنيم:
شايد اين آب روان، مي‌رود پاي سپيداري، تا فرو شويد اندوه دلي.
دست درويشي شايد، نان خشكيده فرو برده در آب.
زن زيبايي آمد لب رود،
آب را گل نكنيم:
روي زيبا دو برابر شده است.
چه گوارا اين آب!
چه زلال اين رود!
مردم بالادست، چه صفايي دارند!
چشمه‌هاشان جوشان، گاوهاشان شيرافشان باد!
من نديدم دهشان،
بي‌گمان پاي چپرهاشان جا پاي خداست.
ماهتاب آن‌جا، مي‌كند روشن پهناي كلام.
بي‌گمان در ده بالادست، چينه‌ها كوتاه است.
مردمش مي‌دانند، كه شقاق چه گلي است.
بي‌گمان آن‌جا آبي، آبي است.
غنچه‌يي مي‌شكفد، اهل ده باخبرند.
چه دهي بايد باشد!
كوچه باغش پر موسيقي باد!
مردمان سر رود، آب را مي‌فهمند.
گل نكردندش،
ما نيزآب را گل نكنيم.
Let’s not muddy the brook
Perhaps a pigeon is drinking water at a distance
Or perhaps in a farther thicket a goldfinch is washing her
feathers
Or a pitcher is being filled in a village
Let’s not muddy the brook
Perhaps this brook runs to a poplar’s foot
To wash away the grief of a lonely heart
A dervish may be dipping dry bread in the brook
A beautiful lady walked to the brink of the brook
Let’s not muddy the brook
The lovely face has been doubled
What refreshing water!
What a spring river!
How friendly seem the folk at the upper village!
May their cows always render milk!
May their springs always gush
I have not seen their villageSurely
God’s footprints lie at the foot of their huts there moonlight enlightens the expanse of words surely in the upper village hedges are low
There the folk know what sort of flower is anemone
Surely there the blue is blueA bud is blossoming, the village inhabitants know
O what a fine village it must be!
May its orchard-lanes be full of music!
The folk upstream understand the water
They did not muddy the brook
We alsoMust not muddy the brook
Let’s not muddy the brook