Friday, November 03, 2006

و خدا خر را آفرید ولی شاخش نداد

و خدا خر را آفرید.... و به او گفت: و تو یک خر خواهی بود. و مثل یک خر کار خواهی کرد و بار خواهی برد، از زمانی که تابش آفتاب آغاز می شود تا زمانی که تاریکی شب سرمی رسد. و همواره بر پشت تو باری سنگین خواهد بود. و تو علف خواهی خورد و از عقل بی بهره خواهی بود و پنجاه سال عمر خواهی کرد.
خر به خداوند پاسخ داد: خداوندا! من می خواهم خر باشم، اما پنجاه سال برای خری همچون من عمری طولانی است. پس کاری کن فقط بیست سال زندگی کنم. و خداوند آرزوی خر را برآورده کرد.
و خدا سگ را آفریدو به او گفت: تو نگهبان خانه انسان خواهی بود و بهترین دوست و وفادارترین یار انسان خواهی شد. تو غذایی را که به تو می دهند خواهی خورد و سی سال زندگی خواهی کرد. تو یک سگ خواهی بود.سگ به خداوند پاسخ داد: خداوندا! سی سال زندگی عمری طولانی است. کاری کن من فقط پانزده سال عمر کنم. و خداوند آرزوی سگ را برآورد.
و خدا میمون را آفریدو به او گفت: تو یک میمون خواهی بود. از این شاخه به آن شاخه خواهی پرید و برای سرگرم کردن دیگران کارهای جالب انجام خواهی داد و بیست سال عمر خواهی کرد.میمون به خداوند پاسخ داد: بیست سال عمری طولانی است، من می خواهم ده سال عمر کنم. و خداوند آرزوی میمون را برآورده کرد.
و سرانجام خداوند انسان را آفریدو به او گفت: تو انسان هستی. تنها مخلوق هوشمند روی تمام سطح کره زمین. تو می توانی از هوش خودت استفاده کنی و سروری همه موجودات را برعهده بگیری و بر تمام جهان تسلط داشته باشی. و تو بیست سال عمر خواهی کرد.انسان گفت: سرورم! من دوست دارم انسان باشم، اما بیست سال مدت کمی برای زندگی است. آن سی سالی که خرنخواست زندگی کند و آن پانزده سالی که سگ نخواست زندگی کند و آن ده سالی که میمون نخواست زندگی کند، به من بده.و خداوند آرزوی انسان را برآورده کرد.
و از آن زمان تا کنونانسان بیست سال مثل انسان زندگی می کند.....و پس از آن، سی سال مثل خر زندگی می کند، ازدواج می کند و مثل خر کار می کند و مثل خر بار می برد...و پس از اینکه فرزندانش بزرگ شدند، پانزده سال مثل سگ از خانه ای که در آن زندگی می کند، نگهبانی می دهد و هرچه به او بدهند می خورد.و وقتی پیر شد، ده سال مثل میمون زندگی می کند، از خانه این پسر به خانه آن دختر می رود و سعی می کند مثل میمون نوه هایش را سرگرم کند.
و این بود همان زندگی که انسان از خدا خواست.
بر گرفته از یک داستان قدیمی

بابا این ایرانی ها خدان!! به خدا

الان داشتم مثل هر روز که می شینم تو آفیس و هیچ کار نمی کنم، یه گشتی می زدم تو اینترنت و سایت های جدید و کریستف کلمب وار کشف می کردم که چشمم به وبسایت طرفداران ایرانی خواننده مشهور ایرلندی یعنی کریس دی برگ افتاد
لطفا چند دقیقه وقت بگذارید و یک نگاه مبسوط بیندازید

Microsoft Gift Shop


با نزدیک شدن به ایام مبارک ولنتاین طرح لباس ویژه بیلی (مخفف اسم بنیانگذار این شرکت) به مرحله اجرا درآمد



یا ابوالفضل

بدرود ای زندگی

روز اول آشنایی بهم می گفت :
اگه یه روزی دیدی هزار نفر دوست دارن بدون اولیش منم
اگه یه روزی دیدی صد نفر دوست دارن بازم بدون اولیش منم
اگه یه روزی دیدی ده نفر دوست دارن بازم بدون که اولیش منم
اگه یه روزی دیدی یه نفر دوست داره بدون اون یه نفر منم
اگه یه روزی رسید و دیدی که هیچ کی دوست نداره بدون من مردم
بهش خندیدم. فرداش دیدم زنگ نزد، تلفن هم جواب نداد. کتم رو پوشیدم و در حالی که ساعت و نگاه می کردم دستگیره در رو چرخوندم
یادداشتی روی در بود که

چشمانم برای تو .... دیگه نمی خوام جایی رو ببینم ... به جز صورت تو ....

دستانم برای تو .... دستانی که نمی توانند تو را لمس کنند نمی خواهم .....

اشکانم برای تو ... چون نمی خواهم برای دیگری جاری شوند ....

قلبم برای تو .... چون تمام تپش های قلبم برای تو بود وبس ....

جسدم برای خاک ... چون از آن متولد شدم ... وبه آن باز خواهم گشت ...

گفته هایم برای تو .... چون فقط برای تو گفتم ...

عشقم برای تو ... چون دیگر نیستم تا عاشق باشم ....

خاطراتم را خواهم برد ... ودیگر چیزی از این دنیا .... از من نخواهد ماند ....

ودیگر چیزی ندارم که به کسی بسپارم .....

دوستت خواهم داشت ....

واین آخرین بار است که با چشمانی پر از اشک .....

با قلبی پر از آرزوهای بر باد رفته ....

با دستانی لرزان .... با آرزوهایی که همیشه برای تو داشتم ....

نفس می کشم .

بدرود ای زندگی ...............


Great Advice

اگر کسی بهت گفت دوستت دارم تو سعی نکن دوستش داشته باشی

اگه بهت گفت عاشقتم تو سعی نکن عاشقش بشی

اگه بهت گفت تو همه زندگیم هستی تو سعی نکن که اون همه زندگیت بشه

چون یه روز می یاد و میگه که ازت متنفرم ولی تو نمی تونی ازش متنفر باشی ......

Thursday, November 02, 2006

... وگریه کردم و...

آدم که با خودش رودربایستی نداره ... خیلی وقتها که برای خودم می شینم و ساز می زنم گریه ام می گیره ... روزی که از ایران می رفتم هم از جمله مواقعی بود که خیلی گریه کردم. هم اون موقع و هم بعدش . این پست قبلی هم که دادم اشکمو در آورد ...
آقا این هواشناسی اینجا هم خیلی اشتباه می کنه و حالا در مورد من هم

Hug دارویی به نام

«در آغوش گرفتن» (Hug) داروی خوبی است. در این حرکت، انرژی منتقل می شود و فرد در آغوش گرفته شده تقویت روحی و عاطفی می شود. شما برای بقا در زندگیتان به یکبار «در آغوش گرفته شدن» ، برای حفظ و حراست از زندگیتان به 8 بار « در آغوش گرفته شدن» و برای رشد و نمو به 12 بار «در آغوش گرفته شدن» در روز نیاز دارید. پوست بزرگترین اندام بدن است و این اندام احتیاج به مراقبت های لازم و خوبی را دارد. یک Hug می تواند که قسمت های وسیعی از پوست را پوشش دهد و این پیام را به پوست برساند که "از تو مراقبت می شود". Hug همچنین یک وسیله ارتباطی است، که می تواند چیزهایی را بگوید که شما نمی توانید در غالب کلمات بیان کنید. نکته بسیار زیبا در مورد Hug اینست که شما نمی توانید آنرا یک طرفه به کسی بدهید، معمولا شما آنرا پس می گیرید.عکس زیر، تصویری از مقاله ای است از مجله Ensign magazine May '98 pg. 94 تحت عنوان " در آغوش گرفتن نجات بخش". این مقاله شرح مفصلی از اولین هفته زندگی یک جفت دوقلو را توصیف می کند که در هنگام بدنیا آمدن در دو دستگاه جداگانه انکوباتور( incubator)نگهداری می شدند و پزشکان گفته بودند که یکی از آنها زنده نخواهد ماند. اما یکی از پرستاران بخش نوزادان، دو کودک نوزاد را بر خلاف مقرارت بیمارستان در یک دستگاه انکوباتور قرار داد و برای این کار با بیمارستان جنگید.زمانیکه آنها در یک دستگاه قرار گرفتند، دست نوزاد سالم تر، به گونه ای که پنداری خواهرش را در آغوش گرفته باشد، بر او قرار گرفت. از آن ببعد ضربان قلب نوزاد کوچکتر و بیمار، شروع به عادی شدن می کند و دمای بدن او بالا رفته، شکل عادی می یابد. پس از مدتی، هر دو آنها زنده می مانند و شروع به رشد می کنند.در حال حاضر دو خواهر دو قلو در خانه شان بسر می برند، آنها همچنان با هم در یک تخت می خوابند، و یکدیگر را کیپ در آغوش می گیرند.بیمارستان زمانی که متوجه اثر "نجات بخش" گذاشتن این دو نوزاد در کنار یکدیگر شد، از آن پس در مقررات خود تغییر بوجود آورد و هم اکنون تمامی دو قلوها؛ حتی چند قلوها را در یک تخت و یا انکوباتور در کنار هم و نزدیک هم می خوابانند.ا ویدئو کلیپی را تحت عنوان « در آغوش گرفتن مجانی» ( Free Hugs )از گروه Sick Puppies.


Tuesday, October 31, 2006

دلم تنگه

این آهنگ و تقدیم می کنم به بهترین دوستم که خودش منو با خواننده این آهنگ آشنا کرد. به یاد تمام خاطراتی که باهم داشتیم ... راستی خیلی دوست داشتم که لینک برای این آهنگ پیدا می کردم، اگه می دونی چطوری بهم بگو
I can see you now by the light of the dawn,
And the sun is rising slow,
We have talked all night,
and I can’t talk anymore
But I must stay and you must go;
You have always been such a good friend to me,
Through the thunder and the rain,
And when you’re feeling lost in the snows of New York,
Lift your heart and think of me;
There are those who fail,
there are those who fall,
There are those who will never win,
Then there are those who fight for the things they believe,
And these are men like you and me;
In my dream we walked, you and I to the shore
Leaving footprints by the sea,
And when there was just one set of prints in the sand,
That was when you carried me;
You have always been such a good friend to me,
Through the thunder and the rain,
And when you’re feeling lost in the snows of New York,
Lift your heart and think of me;
When you’re feeling lost in the snows of New York,
Lift your heart and think of me,
Lift your heart and think of me.

Monday, October 30, 2006

پیش داوری

ایمیل زیبایی گرفتم و دلم نیومد که شما رو هم دراوون شریک نکنم
فرض کنید به شما، (انسان ساده/معمولی/ بازاری/دانشمند/محقق/سياسی) اين امکان را ميدهند که يک رييس برای دنيا انتخاب کنيد که بتواند دنيا را به بهترين وجه رهبری کرده، صلح، ترقی و خوشبختی برای بشريت به ارمغان بياورد. بين اين سه داوطلب کدام را انتخاب ميکنيد؟
اما قبلش یک سوال؟
شما مشاور و مددکار اجتماعی هستيد… زن حامله ای ميشناسید که هشت فرزند دارد. سه فرزند او ناشنوا، دو فرزند کور و يکی عقب مانده هستند. در ضمن اين خانم خود مبتلا به مرض مهلک سيفيليس است. از شما مشورت ميخواهد که آيا سقط جنين بکند يا خير…با تجارب زندگی که داريد به ايشان چه پيشنهاد ميکنيد؟
خواهید گفت کورتاژ کند؟
برویم سراغ سه نامزد ریاست بر جهان
شخص اول
او با سياستمداران رشوه خوار و بدنام کار ميکند، از فالگير، غيب گو و منجم مشورت ميگيرد. در کنار زنش دو معشوقه دارد. شديدا سيگاری بوده و روزی هم ده ليوان مشروب (مارتينی) ميخورد
شخص دوم
از دو محل کار اخراج شده، تا ساعت 12 ظهر ميخوابد، در مدرسه چند بار رفوزه شده. در زمان جوانی ترياک ميکشيده و تحصيلات آنچنانی ندارد. ايشان روزی هم يک بطر ويسکی ميخورد، بی تحرک و چاق است
شخص سوم
دولت کشورش به ايشان مدال شجاعت داده. گياه خوار بوده و دارای سلامتی کامل است. به سيگار و مشروب اکيدا دست نميزند و درگذشته هيچگونه رسوايي ببار نياورده
به چه کسی رای میدهید؟
نفر اول: فرانکلین روزولت
نفر دوم: وینستون چرچیل
نفر سوم: آدولف هیتلر
چه درسی میگیریم؟
راستی خانم حامله فراموش نشوداگر به آن خانم پيشنهاد سقط جنين داديد همان بس که لودويگ فان بتهوون را به کشتن داديد
پس در س میگیریم که: پيش داوری خوراک روزمره ما انسانها…از بزرگترين اشتباهات بشر است