Thursday, November 02, 2006

... وگریه کردم و...

آدم که با خودش رودربایستی نداره ... خیلی وقتها که برای خودم می شینم و ساز می زنم گریه ام می گیره ... روزی که از ایران می رفتم هم از جمله مواقعی بود که خیلی گریه کردم. هم اون موقع و هم بعدش . این پست قبلی هم که دادم اشکمو در آورد ...
آقا این هواشناسی اینجا هم خیلی اشتباه می کنه و حالا در مورد من هم

1 comment:

فرزاد said...

اولندش روز رفتن از ایران گریه نکردی، بلکه گریه تو رو .... لاالله الی الله! خلاصه این که خیلی هم غلط کردی گریه کردی چون ما الان داریم گریه می‌کنیم که چرا ما هنوز اینجاییم! خلاصه اینکه خیلی دلم واسهٔ صدای سازت تنگ شده هنرمند! یادته واسم آهنگ هزار دستان می‌زدی خر کیف می‌شدم! چه پل خوابی می‌رفتیم تو زمستون ماها!!! .... (کم کم دارم اشکت رو در میارم ها ... )