Saturday, August 18, 2007

Kiosk - To Kojaee

animation e sh be sabk e DIre straits e ... vali kolan karesh talfigh e chand ta sabk e mokhtalefeh

Kiosk: Roozmaregi (Dailiness)

jalebeh ... harfash ham vaghan dorosteh!

Thursday, August 02, 2007

Madar, Iranian/Persian Movie

یادش بخیر...روح اش شاد

Sunday, July 29, 2007

Love Never Dies!

Hotel California

agha belakhareh dar yek eghdam e jaleb yek website e bahal peida kardam ... be nam e radio college ...badesh too in website yek chiz e jaleb tar peida kardam ke be gholi bargh az cheshmam paroond ,... dsatan e shekl geri e ahang e "Hotel California"
http://www.radiocp.com/mp3/program109/hotel_california.mp3
jalebeh ...
rasty man masalan alan ke saat e 1:33 sobh e bayad koli dars mikhondam ...
nemidoonam chem shode ..khodaya madadi
hala pas felan
ta bada

Monday, July 02, 2007

چشمان بازمانده در گور

دنياي خودکشي کارگران در ميان ابزار توليد

تصوير اول؛ وقتي به کارخانه نساجي رسيدم دو ساعتي مي
شد که جنازه اش را از طناب دار جدا کرده بودند . کسي،
شايد يکي از همکارانش بالاخره تاکسي گرفت و او را به
بيمارستان رساند . همه مي دانستيم که مرده است . سرش
تقريباً از بدنش جدا شده بود و تنها به نسوج گردنش وصل
بود. اما همکارش اصرار داشت که او را به بيمارستان برساند .
من اطراف سوله يي خالي که کارگر چهل ساله نساجي خود
را حلق آويز کرده بود با تک و توک کارگراني که از تعديل نيرو
باقي مانده بودند صحبت مي کردم . اين کارگران را پس از
تعطيلي کارخانه نگه داشته بود ند تا از ابزار توليد محاف ظت
کنند اما شش ماهي مي شد که هيچ حقوقي به آنها
پرداخت نکرده بودند . ماجرا به ارديبهشت سال 83 باز مي
گردد. دقيقاً وقتي که ته مانده هاي صنايع نساجي يکي پس
از ديگري نابود مي شدند . اين صنايع قرار نبود تول يد داشته
باشند چون قيمت پارچه هاي چيني که از طريق قا چاق وارد
کشور مي شدند از قيمت مواد اول يه توليد پارچه يعني نخ
ارزان تر بودند . مشخص بود که توليد سودي ندارد و اين
کارخانه ها بايد تعطيل شوند . اما دولت ن مي خواست هزينه
اخراج هزاران کارگر نساجي را متحمل شود پس کارخانه ها
را به بخش خصوصي واگذار کرد تا آنها به ازاي مالکيت رايگان
زمين و ابزار توليد، دولت را از شر هزينه هاي سياسي و اجتماعي اخراج نيروي کار اين واحدها خلاص
کنند. به ماجراي کارگري که سرش هنوز به رگ و پي گردنش وصل بود بازگرديم . هم کارش مي گ فت
وقتي از اتاق مدير کارخانه بازگشت من داشتم چاي درست مي کردم . صدايش زدم بيايد . گفت تا ان بار
مي روم و برمي گردم . يک ساعت گذشت اما خبري نشد . رفتم دنبالش ديدم ج نازه اش توي هوا تاب
مي خورد . با نردبام شش متر بالا رفته بود و طناب را به حفاظ سقف بسته بود . از آن فاصله که خودش را
رها کرد، گردنش طاقت وزن بدنش را نياورد و کار تمام شد . کارگران ه نوز نمي دان ستند چرا اين طور
غيرمنتظره خودکشي کرده است . مدير کارخانه بلافاصله پس از مطلع شدن از خودکشي کارگر رفته بود .
يکي از کارمندان دفتري مي گفت به سراغ مدير آمده بوده تا بخشي از حقوق معوقه اش را بگيرد . حتي
التماس مي کرد در حد ده هزارتومان به او قرض بدهند . کارگري که جنازه اش را پيدا کرده بود هم مي
گفت چند ساعت قبل از اين اتفاق، همسرش تماس گرفته بود خبر بد هد که در خانه مهمان دارند . دو
روز بعد از حادثه با همسرش صحبت کردم . هنوز داغ دار بود و انگار من بازجويي، چيزي باشم پاسخم را
من حرفي نزدم بهش . فقط گفتم از شهرستان مهمان آمده . موقع برگشت يک چيزي بگير که » ؛ مي داد
جلوي غريبه ها آبروداري کنيم . توي خانه چيزي نداشتيم . نمي شد غذايي که خودمان مي خوريم را
جلوي مهمان رودربايستي دار بگذاريم . نمي دانستم مي خواهد چنين بلا يي سر خودش بياورد وگر نه
«. لال مي شدم اگر مي گفتم
تصوير دوم؛ روستاي فدشک يک جايي وسط کوير است . حدود چهل و پنج کيلومتر با بيرجند فا صله دارد .
پرت و دورافتاده و متروک . فرداي روزي که کارگر معدن قلعه زري در حياط خانه اش خودسوزي کرد به آنجا
رفتم. توي حياط هنوز بوي گوشت سوخته مي آمد . شب قبل خانواده اش هم نه از صداي فر ياد مردي
که در آتش مي سوزد، بلکه از بوي سوختن گو شت آدم ز نده از خواب پر يده بودند . با دکتر کشيک
بيمارستان امام رضا هم که حرف مي زدم برايش عجيب بود که چطور اين مرد در هشياري بيشتر از يک
دقيقه سوختن بدنش را تاب آورده اما فرياد نزده است . همسرش، پيرزني که گريه صدايش را برده بود با
کمک پسرش فهماند که مرد کاملاً نااميد شده بود . هفده ماه حقوقش را نداده بودند و او هيچ کاري
نمي توانست بکند . هربار که به سراغ طلبش از معدن مي رفت او را به يکي از نهادها و سازمان هايي
مي فرستادند که او حتي نمي توانست تابلوي سردر ساختمانش را بخواند . چه رسد به کاغذبازي هاي
بيهوده يي که او را بيشتر از پيش گيج مي کردند و نااميد . درک نمي کرد چرا بعد از 30 سال کارکردن در
معدن بايد براي گرفتن حقش از اين اتاق به اتاق ديگر برود و حرف هاي عجيب و غريب بشنود و آخر سر
هم جواب سربالا بگيرد . پسر شانزده ساله اين مرد هم ک نار کوره هاي آجرپزي کار مي کرد يا براي
دست هايم را از پدرم قايم مي کردم . » پيمانکاري از کوه سنگ مي کند و اين قبيل کاره ا. مي گ فت
اين مرد روز آخر زندگي اش به م عدن رف ته بود . «. حرص مي خورد وقتي پينه هاي دستم را مي ديد
همسرش که او را همراهي کرده بود مي گفت داشتيم مي رفتيم دخترم بهانه مي گر فت که يک ماه
ديگر بايد به مدرسه برود و روپوش ندارد . به دخترم قول داد که برايش روپوش مدرسه بخرد . به م حل
کارش که رسيديم به مالک معدن التماس کرد که لااقل پنجاه هزار تومان از طلبش را بده ند . گفتند فردا
خدا هم به اين جور زندگي کردن من رضا » بيا. از اين فرداها زياد شنيده بود . موقع برگشتن مي گفت
«. نيست
تصوير سوم؛ همين چند روز پيش، در خردادماه 86 ، کارگر ک نف کار رشت پس از گذراندن يک نيم روز
عناوين اين صفحه
چشمان بازمانده در گور ●
مقايسه يي از سر استيصال ●
هفته کارگري ●
دنياي مجازي موجود احساساتي ●
اولين برخورد رئيس جمهور راستگراي فرانسه با ●
کارگران
ديازپام ●
سرشار از تحقير و کتک، به اندازه پول تاکسي از همکارش قرض گر فت تا سريع تر خود را به کارخا نه
برساند، طنابي به لوله هاي سقف گره بزند و باقي ماجر ا. مالک خصوصي صبح آن روز با کمک نيرو هاي
انتظامي، کارخانه را از ابزار توليد خالي کرده بود . کارگران يازده ماه بدون ه يچ حقوقي سرکرده بودند و
اينک تنها اميدشان با فروش ابزار توليد کارخانه نابود مي شد . همه مي دانستند کار تمام است ا ما تنها
کسي که به وضوح پايان کار را ديد ... بود. جنازه او را حوالي ساعت يک بعدازظهر پيدا کردند . در آن و قت
که خبر را به خانواده اش رساندند همسرش در مزرعه ديگران کارگري مي کرد، پسرش سرباز بود و چون
پول مسافرت نداشت هشت ماه به مرخصي نيامده بود و از پادگان خارج نشده بود . خانه نيز در ا جاره
نهضت سوادآموزي بود . درآمد ا ين خانواده از کارگري مو قت زن، ماهي پنج شش هزار تومان حقوق
سربازي پسر و ماهي پانزده هزار تومان اجاره تنها اتاق خانه به نهضت سوادآموزي تامين مي شد . دو
روز پس از خودکشي کارگر کنف کار که به سراغ خانواده اش رفتم، همسرش وقتي اوضاع را شرح مي
با يک حساب « ؟ مي داني سيب زم يني کيلويي 600 تو مان است » ؛ داد بي مقدمه از من پرسيد
سرانگشتي مي شد فهميد که اين خانواده بعد از بيست و پنج سال کارکردن حتي از عهده سيرکردن
شکم شان هم بر نمي آيند. اين کريه ترين چهره فقر است

يک وقت هايي در را که باز مي کردم مي د يدم ج لوي در اي ستاده . خجالت مي » ؛ همسرش مي گفت
ان شاءالله امروز مي » ؛ کشيد در بزند و داخل شود . صبح ها که مي رفت دنبال حق و حقوقش مي گفت
آنچه فهميدم اين بود که از زمان «. شود. بعدازظهر دست خالي برمي گشت و جلوي در مي ايستاد
واگذاري کارخانه کنف کار به بخش خصوصي، در حدود سه سال اين کارگران را در بلاتکليفي نگه داشته
بودند. 16 ماه بيمه بيکاري و وعده و وعيد که امروز و فردا کارخانه دوباره راه مي افتد، پس از آن هم اين
کارگران يازده ماه بدون حقوق سپري کرده بودند تا اينکه متوجه شدند ابزار توليد کارخانه در حال فروش
است. من مي گويم ابزار توليد، شما هم مي خوانيد اما ابزار توليد براي کارگري که به ام يد کارکردن با
نيست، همه زندگي است . شايد آخرين گفت وگوي تلفني کارگر کنف کار با « کلمه » آن زنده است فقط
روز پنجشنبه از پاد گان با » ؛ به ما ک مک کند « ابزار توليد » پسرش، دو روز پيش از خودکشي براي درک
پدرم صحبت کردم . از پشت تلفن معلوم بود که حالش بد است . بريده بود انگار . مي گ فت شنبه مي
خواهند دستگاه ها را ببرند . مادرت صبح تا غروب توي مزرعه مردم کار مي کند، من هم هر روز مي روم
استانداري اما هيچ کس به ما جوابي نمي دهد . مي گفت کار تمام است ... هيچ کسي به داد ما نمي
رسد. گفت دفترچه هاي تامين اجتماعي يازده ماه است که تمديد نشده . اگر خواهرت مريض بشود کجا
ببرمش؟ بعد گفت؛ من چکار کنم با چهل و هشت سال سن؟ زمين دارم که کشاورزي ک نم؟ ديگر کجا
کار کنم؟ به جوان ها کار نمي دهند، به من کار مي دهند؟ هي مي گفت من چه کار کنم از اين به
درست در همين لحظه عجيب ترين واکنشي که انتظارش را مي کشم به غليان افتادن «؟ بعد
احساسات لطيف مخاطبان اين گزارش ها است . اين نوع زندگي هرچه بيشتر به درازا بينجامد بي شتر
را لجن مال خواهد کرد تا جايي که ديگر چيزي جز يک کلمه تهي از مفهوم ان ساني باقي « انسان »
نخواهد ماند. نکبت چاه بي ته است . وقتي آدم بي پناهي در آن مي افتد مي تواند سال ها فرو برود و
همچنان زنده باشد . آنکه تصميمي براي نجاتش مي گيرد، هر ت صميمي، م ستحق ترحم من و شما
نيست.اين اوج ميان مايگي است که علت خودکشي را تنها در فقر اين آدم ها خلاصه کنيم و براي شان
دل بسوزانيم . حتي برقراري ارتباطي ميان خودکشي يک کارگر و خودکشي متعارف يک روشنفکر مي
تواند نوعي از بدفهمي رايج و البته عامدانه براي شانه خالي کردن از بار مسووليت باشد . نه. خودکشي
يک روشنفکر مسلماً عملي از روي انفعال و شايد ملال است اما کارگر تا جايي که مرز ان سان بودنش
مخدوش نشود هرگز تصميم به چنين اقدامي نمي گيرد.
براي روايت انتخاب کرده ام به در ستي نشان مي دهد که ا ين سه « تصوير مشترک » آنچه به عنوان
کارگر (در حکم نمونه ) ماه ها بدون حقوق و در فقر کامل زندگي کرده اند، گرسنگي کشيده اند و شاهد
رنج عزيزان شان بوده اند اما فقط وقتي تصميم به خودکشي گرفتند که وجود ان ساني شان را در خ طر
نابودي ديدند . شرم مثل عصب است . وقتي هنوز بدن را به واک نش وا مي دارد يعني بدن زنده ا ست .
شرم از مهمانان غريبه، شرم از دختربچه هفت ساله يي که شوق خريدن روپوش مدر سه را دارد، شرم
از ديدن پينه هاي دست يک پسر شانزده ساله، شرم از پسر سربازي که از فقر هشت ماه به مرخ صي
نيامده و حتي حقوق ناچيز سربازي اش را هم براي مادرش مي فر ستند . اين ها نها يت طاقت ان ساني
است که شرم را مي شناسد . از اين مرز نکبتي جلوتر رفتن انکار جايگاه انساني است . اين مرز را بايد با
معيار شرافت شناخت . من از خودکشي اين مردان شريف دفاع ن مي ک نم، ا ما مي کوشم آن را درک
کنم.

اسماعيل محمدولي

Sunday, June 17, 2007

Communication speed

The 3 fastest ways of communication in the world are: 3. Tele-fax 2. Tele-phone 1. Tell-a-woman You still want faster? Ask her not to tell anyone!!!!

Sunday, June 10, 2007

قوانين مورفي....خيال يا واقعيت!!!!

يادآوري قوانين مورفي تسکين دهنده بدبياري ها و بدشانسي هاست. قانون مورفي در سال 1949 در پايگاه نيروي هوايي ادوارز شکل گرفت. مورفي مهندس هوافضا بود که روي يک پروژه کار مي کرد. در يکي از سخت ترين آزمايشهاي پروژه يک تکنسين خنگ تمام سيم ها را برعکس وصل کرد و آزمايش خراب شد. مورفي درباره اين تکنسين گفت: "اگه يه راه براي خراب کردن چيزي وجود داشته باشه او همون يه راه رو پيدا مي کنه" و اين اولين قانون مورفي بود. در ابتدا در فرهنگ فني مهندسين رواج پيدا کرد و بعد به فرهنگ عامه راه پيدا کرد. بعداً قوانين ديگري هم بعد از کسب رتبه لازم از بنياد مورفي در زمره قوانين اصلي قرار گرفتند.
حالا قوانين مورفي و قوانين استنباط شده از آن:
- اگر در توده يا کپه اي به دنبال چيزي بگردي، چيز مورد نظر حتما در ته قرار دارد.
- هيچ کاري آن طور که به نظر مي رسد ساده نيست.
- وقتي در ترافيک گير کرده اي لايني که تو در آن هستي ديرتر راه مي افتد.
- هر کاري بيش از آنچه فکرش را مي کني دو برابر آنچه بايد وقت مي برد. مگر اينکه آن کار ساده به نظر برسد که در آن صورت سه برابر وقت مي گيرد.
- هر چيزي که بتواند خراب شود خراب مي شود آن هم در بدترين زمان ممکن.
- اگر چيزي را مقاوم در برابر حماقت احمق ها بسازي احمق باهوش تري پيدا مي شود و کارت را خراب مي کند.
- در صورتي که شانس انجام درست يک کار پنجاه پنجاه باشد احتمال غلط انجام دادن آن نود درصد است.
- وسايل نقليه اعم از اتوبوس، قطار، هواپيما و... هميشه ديرتر از موعد حرکت مي کنند مگر آن که شما دير برسيد. در اين صورت درست سر وقت رفته اند.
- اگر به نظر مي رسد همه چيزها خوب پيش مي روند حتما چيزي را از قلم انداخته اي.
- احتمال بد پيش رفتن کارها نسبت مستقيم با اهميت آنها دارد.
- هر وقت خودت را براي انجام دادن کاري آماده کرده اي ناچار مي شوي اول کار ديگري را انجام دهي.
- اشياي قيمتي اگر سقوط کنند به مکان هاي غيرقابل دسترس مثل کانال آب يا دستگاه زباله خرد کن (آن هم در حالي که روشن است) مي افتند.
- مادر هميشه راه بهتري براي انجام کارتان پيشنهاد مي کند البته بعد از اينکه کار را به سختي انجام داده باشيد.
- هر چه بيشتر سعي کنيد چيزي را از مادرتان پنهان کنيد او بيشتر به وب کم شبيه مي شود.
- 80% امتحانات پايان ترم براساس کلاسي است که در آن غايب بوده اي.
- وقتي قبل از امتحانات نکات را مرور مي کني مهمترين شان ناخوانا ترينشان است.
قوانين اتوبوسي مورفي :
- اگر تو ديرت شده اتوبوس هم دير مي آيد.
- اگر زود برسي اتوبوس دير مي آيد. اگر دير برسي اتوبوس زود رسيده است.
- اگر بليت نداشته باشي پول خرد هم نداري. وقتي پول خرد داري که بليت هم داري.
- هر چه بيشتر از راننده بپرسي که کدام ايستگاه بايد پياده شوي احتمال اين که درست راهنمايي ات کند کمتر خواهد شد.
- مدت زيادي منتظر اتوبوس مي ماني و خبري نيست پس سيگاري روشن مي کني. به محض روشن شدن سيگار، اتوبوس مي رسد. (به عبارت ساده اگر سيگار را روشن کني اتوبوس مي رسد).
- اگر براي زودتر رسيدن اتوبوس سيگار را روشن کني اتوبوس ديرتر مي آيد.
قوانين كامپيوتري مورفي:
- ديسک مشتري در سيستم تو خوانده نمي شود.
- اگر براي خواندن آن نرم افزار پيچيده اي روي سيستمت نصب کني آخرين باري خواهد بود که چنين ديسکي به دستت مي رسد.
قوانين عاشقانه ي مورفي :
- همه خوب ها تصاحب شده اند ، اگر تصاحب نشده باشند حتما دليلي دارد.
- هر چه شخص مذکور بهتر و مناسب تر باشد، فاصله اش از تو بيشتر است.
- شعور ضربدر زيبايي ضربدر در دسترس بودن مساوي عددي ثابت است. ( که اين عدد هميشه صفر است).
- ميزان عشق ديگران نسبت به تو نسبت عکس دارد با ميزان علاقه تو به آنها.
- چيزهايي که يک زن را بيش از هر چيز به مردي جذب مي کند همانهايي اند که چند سال بعد بيشترين تنفر را از آنها خواهد داشت.
فلسفه مورفي
" لبخند بزن... فردا روز بدتريه "
و اما سرنوشت خود آقاي مورفي :
يه شب تو يه بزرگراه سوخت ماشين آقاي مورفي تموم مي شه. اون شب تو بزرگراه ترافيک بوده و ماشين ها با سرعت مورچه مي رفتن. آقاي مورفي هم مي زنه بقل که بقيه رو با تاکسي بره. همينجوري ريلکس کنار بزرگراه واستاده بوده که يهو ماشين يه توريست انگليسي که داشته خلاف جهت مي اومده تپٌي مي زنه بهش و مي ميره.اتفاقا اون روز لباسش هم سفيد بوده . حالا فکر کن با يه لباس سفيد کنار يه بزرگراه شلوغ واستاده باشي. بعد يه گاگولي در جهت مخالف بياد بهت بزنه و بميري. احتمالا موقع جون دادن اين جمله ي معروفش روي لبش بوده :

"اگه يه راه براي خراب کردن چيزي وجود داشته باشه او همون يه راه رو پيدا مي کنه"

Saturday, June 09, 2007

A letter to my child that has not been born yet!

Dear son/daughter...The day that you see me old, have patience and try to understand me. If I get dirty when eating.....if I can not dress.....have patience. Remember the hours I spent teaching it to you.If, when I speak to you, I repeat the same things a thousand and one times.....do not interrupt me.....listen to me. When you were small, I had to read to you a thousand and one times the same story until you got to sleep......
When I do not want to have a shower, neither shame me nor scold me....Remember when I had to chase you with a thousand excuses I invented, so that you would want to bath.......
When you see my ignorance on new technologies. give me the necessary time and not look at me with your mocking smile......I taught you how to do so many things.....to eat good, to dress well......to confront life....... When at some moment I lose my memory or the thread of our conversation. let me have the necessary time to remember....and if I cannot do it, do not become nervous......as the most important thing is not my conversation but surely to be with you and to have you listening to me........ If ever I do not want to eat, do not force me. I know well when I need to and when not.When my tired legs do not allow me to walk.............give me your hand.......the same way I did when you made your first steps. And when someday I become moody, and say a few nasty things......do not get angry.......some day you will understand.....Try to understand that my age is not lived but survived.Some day you will discover that, despite my mistakes, I always wanted the best thing for you and that I tried to prepare the way for you...... You must not feel sad, angry or impotent at seeing me near you. You must be next to me. Try to understand me and help me as I did with you when you started your life.Help me to walk......help me to end my way with love and patience. I will pay you with a smile and by the immense love I have had always for you. I love you my child......
Your father

Tuesday, June 05, 2007

Laptop without windows

agha ta hala say kardi laptop e bedoon e WINDOWS bekhari ...yani ageh tavajoh kardeh bashi, hameh ja ke laptop mifrooshan, ba windows e ya be estelah e khodemooni goosht ba donbeh ...
hala man ham ke chand vaghty az koocham be diar e ghorbat nemigzareh, jav gereftatam ke bebinam mishe hamchi laptopi peida kard ya na ... bad ba khodam goftam ke hala kheily moadabaneh mikhay bahash che ghalati bokoni ... bad didam ke khob miram LINUX vasl mikonam va kheily roshanfekraneh mishinam be karam mipardazam ...
agha gashtam o gashtam .... yeho didam baaale ..yek babaei ham ghabl e man be in fekr oftade (ghazieh mal e zaman e windows e 95 e) hala bekhoonid sharh e vaghayeh ro ke kheily bahale
--------------

Toshiba/Microsoft Saga

Geoffrey D. Bennett
geoffrey@netcraft.com.au
12/Aug/1998

I hope that this web page will prove useful to those people who want to purchase a laptop without Microsoft Windows. The short summary is:

  • It is near impossible to buy a laptop without Windows
  • The Microsoft Software License Agreement allows you to return the software if you do not agree to its terms.
  • It is difficult, but not impossible to get Toshiba (at least in Australia) to send you a cheque in return for the Windows License.

I purchased a Toshiba notebook on February 2nd this year from my local Linux-friendly supplier (Nick Stock at Cybernet Systems). Being the devoted Linux user I am, I didn't want to pay for a copy of Microsoft Windows if I wasn't going to use it. Unfortunately, Nick informed me that it was impossible to purchase a Toshiba (or practically any brand of notebook) without Windows coming along for the ride.

When I received the computer, I noted that the ``End User License Agreement for Microsoft Software'' stated that I did not have to accept the agreeement, and if I didn't agree to its terms, I could contact the manufacturer for instructions on returning the software for a refund. That seemed like just what I wanted, so I contacted Toshiba in Adelaide and spoke with Kon Karanastasis.

Kon had apparently never heard of anyone wanting to return just the software for a refund, so it took a while to explain what I wanted. "I want to give you back the Microsoft software and receive a cheque in return", "We don't do that", "But the license agreement that Toshiba supplied with my computer says you will". Kon asked that I send him a letter explaining what I wanted, along with a copy of the invoice for the notebook and he'd find out what could be done.

Here's the letter:

NetCraft Australia
PO Box 390 Blackwood 5051
Phone: 08 8370 3650
Fax: 08 8278 8325

2 February 1998

Mr. Kon Karanastasis
Toshiba
5 Hurtle Square
Adelaide SA 5000

Dear Kon,

With reference to my phone call to you today, I have purchased a Toshiba Satellite Pro laptop computer which included a copy of Microsoft Windows 95 pre-installed. The ``End-User License Agreement For Microsoft Software'' included with the computer states in part:

If you do not agree to the terms of this EULA, PC Manufacturer and Microsoft are unwilling to license the SOFTWARE PRODUCT to you. In such event, you may not use or copy the SOFTWARE PRODUCT, and you should promptly contact PC Manufacturer for instructions on return of the unused products(s) for a refund.

I do not agree to the terms of the End-User License Agreement for the Windows 95 software, and would like to return the software for a refund. Please supply me with instructions on how to return the software.

As you requested, I have enclosed a copy of the invoice for the Toshiba laptop computer.

Regards,

(signed)

Geoffrey D. Bennett
Computer Systems Manager
NetCraft Australia

Kon got back to me and the word from Sydney was that Toshiba would be happy for me to return my notebook and receive a full refund, but they were not willing to give me a refund on just the Microsoft Software. I explained that this was unacceptable; the license agreement for the Software specifically said that I could return just the Software. Too bad apparently; Toshiba have a contractual agreement with Microsoft where they can't unbundle the software from the hardware, therefore they wouldn't give me a refund.

I obviously wasn't happy with this, so Kon said that the person to talk to was Laurence White from Product Planning in Toshiba. I sent him an email explaining the situation:

Date: Tue, 3 Mar 1998 16:25:06 +1030 (CST)
From: "Geoffrey D. Bennett"
To: laurence_white@isd.toshiba.com.au
Subject: Return of unused software

Dear Laurence,

Kon Karanastasis from Toshiba in Adelaide said that I should contact
you regarding the return of the unused Microsoft software that came
with my Toshiba laptop.

On the 2nd of February this year, I purchased a Toshiba Satellite Pro
laptop computer which included a copy of Microsoft Windows 95
pre-installed. The ``End-User License Agreement For Microsoft
Software'' that was included with my computer states in part:

If you do not agree to the terms of this EULA, PC Manufacturer and
Microsoft are unwilling to license the SOFTWARE PRODUCT to you. In
such event, you may not use or copy the SOFTWARE PRODUCT, and you
should promptly contact PC Manufacturer for instructions on return
of the unused products(s) for a refund.

I did not agree to the terms of the End-User License Agreement for the
Microsoft software, so I refrained from using the software, and I
completely removed it without creating any backup.

I would now like to return the unused software product for a refund.
Could you please supply me with instructions on how to return the
software and obtain a refund.

Regards,
--
Geoffrey D. Bennett (geoffrey@netcraft.com.au)
Computer Systems Manager, NetCraft Australia
http://www.netcraft.com.au/geoffrey/
Red Hat Linux Resellers: http://www.netcraft.com.au/redhat/
Laurence told me essentially the same thing that Kon did. I can return the notebook, but I can't return just the Software:
Date: Thu, 05 Mar 98 10:08:40
From: "laurence white"
To: "Geoffrey D. Bennett"
Subject: Re: Return of unused software

Hello Geoffrey,

I am the Toshiba Product Manager and am responsible for all notebooks.

The EULA you have received is a generic Microsoft document supplied by all
manufacturers as proof of the purchase of your operating system.

As you can see in the wording of the text you need to contact a vendor for
instructions and Toshiba is unwilling to refund the cost of the operating
system.

Toshiba is required by Microsoft contract to provide and purchase a valid
operating system. Toshiba cannot get a refund from Microsoft.

I hope you can understand our position. Toshiba must pay Microsoft at point
of manufacture and cannot get a refund from Microsoft, so we can't refund
you.

If we gave you a refund on the operating system component then Toshiba
cannot claim this on Microsoft.

I hope this explains our position with Microsoft Software.

Regards
Laurie White
Toshiba Australia

(my original message was included here)
If at first you don't succeed... so I asked again, explaining why his reasons for refusing a refund were not valid:
Date: Thu, 19 Mar 1998 02:26:22 +1030 (CST)
From: "Geoffrey D. Bennett"
To: laurence_white@isd.toshiba.com.au (laurence white)
Subject: Re: Return of unused software

Hi Laurie,

Thank you for your reply to my message regarding the return of unused
Microsoft software. Although I understand Toshiba's position, it is
not acceptable for reasons I give below, and therefore, I would like
to request for the second time you to send me instructions on how to
return the unused Microsoft software to Toshiba and obtain a refund
for that software.

You wrote:

> Hello Geoffrey,
>
> I am the Toshiba Product Manager and am responsible for all notebooks.
>
> The EULA you have received is a generic Microsoft document supplied by all
> manufacturers as proof of the purchase of your operating system.

I'm not sure how this is relevant? The EULA certainly is my proof of
purchase, but it is a lot more than that. The EULA states the terms
under which the software is to be licensed to me under. I have
rejected those terms, and according to the agreement I may not use or
copy the software and I should return it for a refund.

The EULA is the document that specifically says that PC Manufacturer
(Toshiba in this case) and Microsoft are unwilling to license the
software to me, and I should contact Toshiba for instructions on
returning the software for a refund.

> As you can see in the wording of the text you need to contact a vendor for
> instructions and Toshiba is unwilling to refund the cost of the operating
> system.

Toshiba might be unwilling this month to refund the cost of the
operating system to me, but the EULA which was sent to me last month
by Toshiba with the computer when I purchased it does not include a
provision for you to reject my claim for a refund.

If Toshiba were not willing to refund the cost of unwanted software to
me when I purchased the product, Toshiba should not have supplied me
with a license agreement that states that I can return the software
for a refund.

> Toshiba is required by Microsoft contract to provide and purchase a valid
> operating system. Toshiba cannot get a refund from Microsoft.

The agreement between Toshiba and Microsoft is irrelevant to me.

The agreement between myself, Toshiba, and Microsoft says that I can
return the product for a refund. Whether or not Toshiba can then
receive a refund from Microsoft is really none of my business.

> I hope you can understand our position. Toshiba must pay Microsoft at point
> of manufacture and cannot get a refund from Microsoft, so we can't refund
> you.
>
> If we gave you a refund on the operating system component then Toshiba
> cannot claim this on Microsoft.
>
> I hope this explains our position with Microsoft Software.

I do understand your position, but if Toshiba enter into an agreement
with Microsoft where Toshiba is required to purchase Microsoft
software for each notebook, then Toshiba should be willing to wear the
cost of that software if I do not want to purchase that software from
you.

Surely the discounts obtained by purchasing Microsoft software with
every notebook manufactured far outweigh the cost associated with me
not wanting to purchase the Microsoft software from Toshiba? If they
don't, perhaps Toshiba should review their agreement with Microsoft.

I look forward to your reply.

Regards,
Geoffrey.

(my original message was included here)

--
Geoffrey D. Bennett (geoffrey@netcraft.com.au)
Computer Systems Manager, NetCraft Australia
http://www.netcraft.com.au/geoffrey/
Red Hat Linux Resellers: http://www.netcraft.com.au/redhat/
He obviously didn't like my arguments:
Date: Thu, 19 Mar 98 09:38:15
From: "laurence white"
To: "Geoffrey D. Bennett"
Subject: Re[2]: Return of unused software

Geoffrey,

Toshiba is happy for you to return the complete computer system for a
refund to the place of purchase. We are not willing to sell just the
computer system to you.

If you have any further questions regarding this matter you will need
to talk with our legal department.

Regards
Laurie White

(my first reply was included here)

I called the ACCC (Australian Competition and Consumer Commission) who said that selling one product bundled with another as Toshiba are doing is an okay thing to do, and then I called Consumer Affairs who suggested I see a lawyer. I ended up going to see someone from the Legal Services Commission who said that I could take my case to the small claims court and I'd probably win, but if I didn't then I'd be up for their expenses (plane trip from Sydney plus hotel accomodation). I definitely didn't want to take that risk, so I decided to give in.

By this time, the model of notebook I had purchased was discontinued (it had been about two months since I purchased it) and the next model up was $700 cheaper than what I had paid for mine. Since Toshiba were offering me the chance to return the entire computer, this was obviously a good deal. They were effectively offering me $700 and a notebook upgrade :-). I didn't really want to pursue this option, since I would still be paying for a copy of Microsoft Windows that I didn't want (it's the principle of the thing!), but I didn't see any other option.

So I contacted Nick, who was quite happy to take the computer back from me provided that his supplier would take it back from him. Unfortunately, his supplier didn't like this idea and were quite ticked off that Toshiba would say to me that I could return a pre-loved, two-month old, and discontinued computer at their expense. They wanted to know who at Toshiba told me this.

I then get an email (quite unexpectedly) from Kon Karanastasis, who wrote:
Date: Thu, 02 Apr 98 13:46:11
From: "kon karanastasis"
To: geoffrey@netcraft.com.au
Subject: Return of Unused Software

Dear Geoffrey

In respect to your formal request for a refund for unused software on your
Toshiba Laptop Computer the matter is currently being assessed by our
General Affairs Division.

Before they reach a final decision they have asked me the following questions
in respect to your purchase ;


1. Mr Bennett states that he purchased the computer on 2nd
February 1998.

From whom did Mr Bennett purchase the computer?

2. Did he rely on a brochure in making his decision?

3. At the time of purchase did he notify the vendor that he did
not want the standard MS operating system?

4. Did Mr Bennett read the End User License Agreement prior to
turning on the Computer for the first time?

5. Mr Bennett states that he "refrained from using the
software, and .... completely removed it without creating
any backup". How was this accomplished? When was the
Operating System deleted?

6. Has the computer been used between the dates of 2nd February
1998 and 3rd March 1998? If in the affirmative, utilising
what operating system?

If you could please provide answers to these questions, I will ensure a speedy
resolution
of this issue.


Regards
Kon Karanastasis
Toshiba ISD

Email Add : Kon_Karanastasis@isd.toshiba.com.au
Phone : 08 8223 2878
Fax : 08 8232 5022

I thought that the above message was a bit strange, since I hadn't talked to Kon for quite a while now, and I wasn't asking them consider a refund for the unused software anymore. I wrote the following email back:

Date: Thu, 2 Apr 1998 15:42:33 +0930 (CST)
From: "Geoffrey D. Bennett"
To: kon_karanastasis@isd.toshiba.com.au (kon karanastasis)
Subject: Re: Return of Unused Software

Dear Kon,

You wrote:

> Dear Geoffrey
>
> In respect to your formal request for a refund for unused software on your
> Toshiba Laptop Computer the matter is currently being assessed by our
> General Affairs Division.

I'm a bit confused here, because my refund for unused software has
been assessed and denied three times already, each time with an offer
for me to return the entire computer, and the last time also telling
me that I'd need to contact Toshiba's Legal Department if I wanted to
take the issue of returning just the software any further. After the
three refusals, I decided to take up the multiple offers of returning
the computer, so I contacted my supplier to arrange doing so.

Are Toshiba now reconsidering the refund for the unused software? If
so, that is fine, but if it is refused (for the fourth time), I will
be again wanting to take you up on your offer for me to return the
entire computer.

> Before they reach a final decision they have asked me the following questions
> in respect to your purchase ;
>
> 1. Mr Bennett states that he purchased the computer on 2nd
> February 1998.
>
> From whom did Mr Bennett purchase the computer?

I purchased the computer from Nicholas Stock at Cybernet Systems
(017 864 264). I sent you a copy of the invoice on February 2nd.

> 2. Did he rely on a brochure in making his decision?

No, I didn't rely on a brochure in making my decision. I read many
brochures, viewed many web pages, and talked to many people when
deciding which notebook to purchase.

> 3. At the time of purchase did he notify the vendor that he did
> not want the standard MS operating system?

My vendor was aware before I purchased the computer that I did not
want the standard MS operating system. My vendor had already informed
me that it was not possible to have Windows removed from the computer
before purchasing it.

> 4. Did Mr Bennett read the End User License Agreement prior to
> turning on the Computer for the first time?

I did. The license agrement said that if I did not agree to its
terms, Toshiba and Microsoft were unwilling to license the software to
me, and I could return the software for a refund. Therefore, I did
not use the software, and I contacted Kon to arrange a refund.

> 5. Mr Bennett states that he "refrained from using the
> software, and .... completely removed it without creating
> any backup". How was this accomplished? When was the
> Operating System deleted?

I removed the operating system by connecting the floppy disk drive,
inserting a Red Hat Linux boot floppy, turning on the computer,
deleting all partitions on the hard disk, and installing Linux. I did
this on the same day I received the computer.

> 6. Has the computer been used between the dates of 2nd February
> 1998 and 3rd March 1998? If in the affirmative, utilising
> what operating system?

Yes, the computer has been used the entire time I have had it. The
operating system used has been the Red Hat Linux operating system.

> If you could please provide answers to these questions, I will ensure a speedy
> resolution
> of this issue.

Thank you,
--
Geoffrey D. Bennett (geoffrey@netcraft.com.au)
Computer Systems Manager, NetCraft Australia
http://www.netcraft.com.au/geoffrey/
Red Hat Linux Resellers: http://www.netcraft.com.au/redhat/
The next day I received an email back from Kon:
Date: Fri, 03 Apr 98 13:14:32
From: "kon karanastasis"
To: "Geoffrey D. Bennett"
Subject: RE: Return of Unused Software

Geoffrey

Toshiba's General Affairs Division have assessed your claim for a refund of the
unused Microsoft Software.

Toshiba is prepared to offer you $110.00 (AUS) as a refund for not using the
bundled software.

Please confirm your acceptance (or otherwise) of this offer and we will
implement the
appropriate actions to settle this matter.

Regards

Kon Karanastasis

(the message he replied to was included here)
Since this was exactly what I was wanting, I wrote back:
Date: Fri, 3 Apr 1998 16:21:43 +0930 (CST)
From: "Geoffrey D. Bennett"
To: kon_karanastasis@isd.toshiba.com.au (kon karanastasis)
Subject: Re: Return of Unused Software

> Geoffrey
>
> Toshiba's General Affairs Division have assessed your claim for a refund of the
> unused Microsoft Software.
>
> Toshiba is prepared to offer you $110.00 (AUS) as a refund for not using the
> bundled software.
>
> Please confirm your acceptance (or otherwise) of this offer and we will
> implement the
> appropriate actions to settle this matter.

Hi Kon,

That sounds good. Let me know what the next step is.

Regards,
--
Geoffrey D. Bennett (geoffrey@netcraft.com.au)
Computer Systems Manager, NetCraft Australia
http://www.netcraft.com.au/geoffrey/
Red Hat Linux Resellers: http://www.netcraft.com.au/redhat/

Time passed, and I called Kon to find out what was happening to my cheque. He explained that in big companies, weird things like giving money to customers for return of Microsoft software can take a while to happen. A little later I received an email from him:

Date: Thu, 07 May 98 14:51:43 +1000
From: "KON KARANASTASIS"
To:
Subject: Refund for Unused Software

Geoffrey

I've followed up the progress of your refund cheque.

I still can't give you a definite date, however, I think I've managed to
put some higher priority on your claim.

Hopefully it should all be resolved within a fortnight.

Regards

Kon Karanastasis

Email : Kon_Karanastasis@tap.toshiba.com.au
And then the email I was waiting for:
Date: Thu, 21 May 98 10:46:44 +1000
From: "KON KARANASTASIS"
To:
Subject: Refund Cheque

Hi Geoffrey

Your refund cheque has arrived in Adelaide.

If you would like to return all documentation/software relating to MS Windows to
Our office at 5 Hurtle Square you can pick up your cheque.

Regards

Kon Karanastasis

I couldn't pick up the cheque immediately because I had just left for Linux Expo, but when I got back I wasn't in any particular hurry to get the cheque because it was the principle of the thing, not the money. After some hassling from a couple of LinuxSA members at the July meeting, I finally went to Toshiba on the 10th of August to pick up my cheque.

Lo and behold, I now have a cheque for $110 from Toshiba in return for an unused license for Microsoft Windows!

Many thanks to:

  • Paul Ashton (of Samba fame). Paul was the one who told me in January that when I purchase a laptop I should read the Microsoft Licence Agreement, and take note of the bit about a refund.
  • Kon Karanastasis at Toshiba for being patient with such a strange request.
  • Nick Stock at Cybernet Systems for being an all-round good guy.

No thanks to:

  • Laurence White at Toshiba for three times denying my request for Toshiba to honour the license agreement they included with my computer.

If there's anyone else wanting to do a similar thing, I think that the important things are:

  • Check the license agreement. Look for something like ``If you do not agree to the terms of this EULA, PC Manufacturer and Microsoft are unwilling to license the SOFTWARE PRODUCT to you. In such event, you may not use or copy the SOFTWARE PRODUCT, and you should promptly contact PC Manufacturer for instructions on return of the unused products(s) for a refund.''

  • As the first thing you do with the computer after you purchase it, boot from a floppy and delete the Windows partition. If you boot Windows even once, you will probably be considered to have accepted the agreement. To prevent any arguments later, it would be best to delete the partition while you are still in the store, with the salesperson watching.

  • Contact your manufacturer immediately, and say that you do not agree to the terms of the EULA and would like instructions on return of the unused Microsoft Software for a refund.


Last Change: Monday, 05-Apr-1999 18:25:15 CST

Maintained by Geoffrey D. Bennett (geoffrey@netcraft.com.au)

Sunday, June 03, 2007

شقایق ، گل همیشه عاشق



شقايق گفت با خنده: نه بيمارم نه تب دارم اگر سرخم چنان آتش حديث ديگري دارم گلي بودم به صحرايي نه با اين رنگ و زيبايي نبودم آن زمان هرگز نشان عشق و شيدايي يکي از روزهايي که زمين تبدارو سوزان بود و صحرا در عطش ميسوخت تمام غنچه ها تشنه و من بي تاب و خشکيده تنم در آتشي ميسوخت ز ره آمد يکي خسته به پايش خار بنشسته و عشق از چهره اش پيداي پيدا بودز آنچه زير لب مي گفت: شنيدم سخت شيدا بود نمي دانم چه بيماري به جان دلبرش افتاده بود ـ اما... طبيبان گفته بودندش اگر يک شاخه آرد از آن نوعي که من بودم بگيرند ريشه اش را و بسوزانند شود مرهم براي دلبرش شفا يابد چنانچه با خودش مي گفت بسي کوه و بيابان را بسي صحراي سوزان را به دنبال گلش بوده و يک دم هم نياسوده که افتاد چشم او ناگه به روي من بدون لحظه اي ترديد شتابان شد به سوي من به آساني مرا با ريشه از خاکم جدا کردو به ره افتاد و او مي رفت و من در دست او بودم و او هر لحظه سر را رو به بالا ها تشکر از خدا مي کرد پس از چندي هوا چون کوره آتش زمين ميسوخت و ديگر داشت در دستش تمام ريشه ام مي سوخت به لبهايي که تاول داشت گفت:اما چه بايد کرد؟ در اين صحرا که آبي نيست به جانم هيچ تابي نيست اگر گل ريشه اش سوزد که واي بر من براي دلبرم هرگز دوايي نيست دلم ميسوخت اما راه پايان کو؟ نه حتي آبي نسيمي در بيابان کو؟ و ديگر داشت در دستش تمام جان من مي سوخت که ناگه روي زانوهاي خود خم شد دگر از صبر او کم شد دلش لبريز ماتم شد کمي انديشه کرد ـ آنگه مرا در گوشه اي از آن بيابان کاشت نشست و سينه را با سنگ خارايي ز هم بشکافت ز هم بشکافت....
صداي قلب او گويي جهان را زير و رو مي کرد…
زمين و آسمان را پشت و رو مي کرد و هر چيزي که هر جا بود با غم رو به رو مي کرد
نمي دانم چه مي گويم
به جاي آب خونش را به من داد و بر لبهاي او فرياد
بمان اي گل که تو تاج سرم هستي دواي دلبرم هستي بمان اي گل
و من ماندم نشان عشق و شيدايي و با اين رنگ و زيبايي و نام من شقايق شد گل هميشه عاشق شد...

Wednesday, May 23, 2007

چشم

تا حالا به رابطه ي دو تا چشم دقت کردي ؟؟ با هم باز ميشن - با هم بسته ميشن - با هم ميخندن - با هم گريه ميکنن - با هم ميچرخن . جالب اينجاس که هيچکدوم هم اون يکي رو نميبينه . دوستي يعني اين !!!! حالا دقت کردي اين دو تا چشم فقط زماني که يه دختر جلوشون ظاهر ميشه يکيشون بسته ميشه و اون يکي باز ميمونه (چشمک) .
نتيجه گيري اخلاقي : دختر حتي بهترين و محکم ترين روابط دوستي رو هم به هم ميزنه

کلمات قصار

مرد دوستي را كشف كرد و عشق اختراع شد. زن عشق را كشف كرد و ازدواج را اختراع كرد! مرد تجارت را كشف كرد و پول را اختراع كرد. زن پول را كشف كرد و « خريد كردن » اختراع شد! از آن به بعد مرد چيزهاي بسياري را كشف و اختراع كرد. ولي زن همچنان مشغول خريد بود

Sunday, May 13, 2007

Hayedeh - Roozhaye Roshan

yadesh bekheir ... daeem oomade bood khonam too Edouard Montpetit.. migoft ino baram bezar ... down mishodim bad ghelyooon ... ashk e adam dar miad ..makhsoosan man ke door az in chiz ham ...vaghan shaere e in ashaar ye chizi midoonesteh

In Memory of HAYEDEH (1942-1990)

vaghan sedash marekast! khodayash biamorzad

Saturday, May 12, 2007

AFI's top 100 movie quotes

LOS ANGELES, California (AP) -- The American Film Institute's list of top 100 quotes from U.S. movies, with film title and year of release:

1. "Frankly, my dear, I don't give a damn," "Gone With the Wind," 1939.

2. "I'm going to make him an offer he can't refuse," "The Godfather," 1972.

3. "You don't understand! I coulda had class. I coulda been a contender. I could've been somebody, instead of a bum, which is what I am," "On the Waterfront," 1954.

4. "Toto, I've got a feeling we're not in Kansas anymore," "The Wizard of Oz," 1939.

5. "Here's looking at you, kid," "Casablanca," 1942.

6. "Go ahead, make my day," "Sudden Impact," 1983.

7. "All right, Mr. DeMille, I'm ready for my close-up," "Sunset Blvd.," 1950.

8. "May the Force be with you," "Star Wars," 1977.

9. "Fasten your seatbelts. It's going to be a bumpy night," "All About Eve," 1950.

10. "You talking to me?" "Taxi Driver," 1976.

11. "What we've got here is failure to communicate," "Cool Hand Luke," 1967.

12. "I love the smell of napalm in the morning," "Apocalypse Now," 1979.

13. "Love means never having to say you're sorry," "Love Story," 1970.

14. "The stuff that dreams are made of," "The Maltese Falcon," 1941.

15. "E.T. phone home," "E.T. the Extra-Terrestrial," 1982.

16. "They call me Mister Tibbs!", "In the Heat of the Night," 1967.

17. "Rosebud," "Citizen Kane," 1941.

18. "Made it, Ma! Top of the world!", "White Heat," 1949.

19. "I'm as mad as hell, and I'm not going to take this anymore!", "Network," 1976.

20. "Louis, I think this is the beginning of a beautiful friendship," "Casablanca," 1942.

21. "A census taker once tried to test me. I ate his liver with some fava beans and a nice Chianti," "The Silence of the Lambs," 1991.

22. "Bond. James Bond," "Dr. No," 1962.

23. "There's no place like home," "The Wizard of Oz," 1939.

24. "I am big! It's the pictures that got small," "Sunset Blvd.," 1950.

25. "Show me the money!", "Jerry Maguire," 1996.

26. "Why don't you come up sometime and see me?", "She Done Him Wrong," 1933.

27. "I'm walking here! I'm walking here!", "Midnight Cowboy," 1969.

28. "Play it, Sam. Play 'As Time Goes By,"' "Casablanca," 1942.

29. "You can't handle the truth!", "A Few Good Men," 1992.

30. "I want to be alone," "Grand Hotel," 1932.

31. "After all, tomorrow is another day!", "Gone With the Wind," 1939.

32. "Round up the usual suspects," "Casablanca," 1942.

33. "I'll have what she's having," "When Harry Met Sally...," 1989.

34. "You know how to whistle, don't you, Steve? You just put your lips together and blow," "To Have and Have Not," 1944.

35. "You're gonna need a bigger boat," "Jaws," 1975.

36. "Badges? We ain't got no badges! We don't need no badges! I don't have to show you any stinking badges!", "The Treasure of the Sierra Madre," 1948.

37. "I'll be back," "The Terminator," 1984.

38. "Today, I consider myself the luckiest man on the face of the earth," "The Pride of the Yankees," 1942.

39. "If you build it, he will come," "Field of Dreams," 1989.

40. "Mama always said life was like a box of chocolates. You never know what you're gonna get," "Forrest Gump," 1994.

41. "We rob banks," "Bonnie and Clyde," 1967.

42. "Plastics," "The Graduate," 1967.

43. "We'll always have Paris," "Casablanca," 1942.

44. "I see dead people," "The Sixth Sense," 1999.

45. "Stella! Hey, Stella!", "A Streetcar Named Desire," 1951.

46. "Oh, Jerry, don't let's ask for the moon. We have the stars," "Now, Voyager," 1942.

47. "Shane. Shane. Come back!", "Shane," 1953.

48. "Well, nobody's perfect," "Some Like It Hot," 1959.

49. "It's alive! It's alive!", "Frankenstein," 1931.

50. "Houston, we have a problem," "Apollo 13," 1995.

51. "You've got to ask yourself one question: 'Do I feel lucky?' Well, do ya, punk?", "Dirty Harry," 1971.

52. "You had me at 'hello,"' "Jerry Maguire," 1996.

53. "One morning I shot an elephant in my pajamas. How he got in my pajamas, I don't know," "Animal Crackers," 1930.

54. "There's no crying in baseball!", "A League of Their Own," 1992.

55. "La-dee-da, la-dee-da," "Annie Hall," 1977.

56. "A boy's best friend is his mother," "Psycho," 1960.

57. "Greed, for lack of a better word, is good," "Wall Street," 1987.

58. "Keep your friends close, but your enemies closer," "The Godfather Part II," 1974.

59. "As God is my witness, I'll never be hungry again," "Gone With the Wind," 1939.

60. "Well, here's another nice mess you've gotten me into!", "Sons of the Desert," 1933.

61. "Say 'hello' to my little friend!", "Scarface," 1983.

62. "What a dump," "Beyond the Forest," 1949.

63. "Mrs. Robinson, you're trying to seduce me. Aren't you?", "The Graduate," 1967.

64. "Gentlemen, you can't fight in here! This is the War Room!", "Dr. Strangelove," 1964.

65. "Elementary, my dear Watson," "The Adventures of Sherlock Holmes," 1929.

66. "Get your stinking paws off me, you damned dirty ape," "Planet of the Apes," 1968.

67. "Of all the gin joints in all the towns in all the world, she walks into mine," "Casablanca," 1942.

68. "Here's Johnny!", "The Shining," 1980.

69. "They're here!", "Poltergeist," 1982.

70. "Is it safe?", "Marathon Man," 1976.

71. "Wait a minute, wait a minute. You ain't heard nothin' yet!", "The Jazz Singer," 1927.

72. "No wire hangers, ever!", "Mommie Dearest," 1981.

73. "Mother of mercy, is this the end of Rico?", "Little Caesar," 1930.

74. "Forget it, Jake, it's Chinatown," "Chinatown," 1974.

75. "I have always depended on the kindness of strangers," "A Streetcar Named Desire," 1951.

76. "Hasta la vista, baby," "Terminator 2: Judgment Day," 1991.

77. "Soylent Green is people!", "Soylent Green," 1973.

78. "Open the pod bay doors, HAL," "2001: A Space Odyssey," 1968.

79. Striker: "Surely you can't be serious." Rumack: "I am serious ... and don't call me Shirley," "Airplane!", 1980.

80. "Yo, Adrian!", "Rocky," 1976.

81. "Hello, gorgeous," "Funny Girl," 1968.

82. "Toga! Toga!", "National Lampoon's Animal House," 1978.

83. "Listen to them. Children of the night. What music they make," "Dracula," 1931.

84. "Oh, no, it wasn't the airplanes. It was Beauty killed the Beast," "King Kong," 1933.

85. "My precious," "The Lord of the Rings: The Two Towers," 2002.

86. "Attica! Attica!", "Dog Day Afternoon," 1975.

87. "Sawyer, you're going out a youngster, but you've got to come back a star!", "42nd Street," 1933.

88. "Listen to me, mister. You're my knight in shining armor. Don't you forget it. You're going to get back on that horse, and I'm going to be right behind you, holding on tight, and away we're gonna go, go, go!", "On Golden Pond," 1981.

89. "Tell 'em to go out there with all they got and win just one for the Gipper," "Knute Rockne, All American," 1940.

90. "A martini. Shaken, not stirred," "Goldfinger," 1964.

91. "Who's on first," "The Naughty Nineties," 1945.

92. "Cinderella story. Outta nowhere. A former greenskeeper, now, about to become the Masters champion. It looks like a mirac ... It's in the hole! It's in the hole! It's in the hole!", "Caddyshack," 1980.

93. "Life is a banquet, and most poor suckers are starving to death!", "Auntie Mame," 1958.

94. "I feel the need -- the need for speed!", "Top Gun," 1986.

95. "Carpe diem. Seize the day, boys. Make your lives extraordinary," "Dead Poets Society," 1989.

96. "Snap out of it!", "Moonstruck," 1987.

97. "My mother thanks you. My father thanks you. My sister thanks you. And I thank you," "Yankee Doodle Dandy," 1942.

98. "Nobody puts Baby in a corner," "Dirty Dancing," 1987.

99. "I'll get you, my pretty, and your little dog, too!", "The Wizard of Oz," 1939.

100. "I'm king of the world!", "Titanic," 1997.

Friday, May 11, 2007

چند کلمه فلسفه

انسان سه راه دارد: راه اول از انديشه مي‌گذرد،اين والاترين راه است. راه دوم از تقليد مي‌گذرد، اين آسان‌ترين راه است. و راه سوم از تجربه مي‌گذرد، اين تلخ‌ترين راه است
کنفسيوس

مراقب افكارت باش كه عقايدت مي شوند . مراقب عقايدت باش كه رفتارت مي شوند .مراقب رفتارت باش كه عادتت مي شوند .مراقب عادتت باش كه شخصيتت مي شوند .مراقب شخصيتت باش كه سرنوشتت مي شوند

زرتشت


Funny Animal

that's 100% true!!

Maz Jobrani

and Late Late show

Maz Jobrani - Persians and Arabs

This is his fist video

Thursday, May 10, 2007

Tuesday, May 01, 2007

chand ta video clip e bahal az chand ta adam e @#!@#!@#:



vayy in kheily khande dareh ... be nazaram man o farzado iman ham mitoonim az ina dorost konim, bezar bargardam iran !!!!



in ham idea e jalebi ke zadeh az mardom be jayeh vocal estefadeh kardeh, jalebeh ke mardom chon doost daran filmeshoono begiran bahash hamkari kardan..... lyrics esh ham badak nist ...dar kol khosham oomad az sabkesh !

avalin bar ba farzad gooshesh dadam, yadesh bekhir, khooneyeh ghablishoon, Danesh ,
......farzaaaaaaaaaad! kojaeeeeeeee?

Sunday, April 29, 2007

No Comment!

If A B C D E F G H I J K L M N O P Q R S T U V W X Y Z Is equal to 1 2
3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15 16 17 18 19 20 21 22 23 24 25 26 Then
H+A+R+D+W+O+R+K = 8+1+18+4+23+15+18+11 = 98% K+N+O+W+L+E+D+G+E =
11+14+15+23+12+5+4+7+5 = 96% L+O+V+E=12+15+22+5=54% L+U+C+K = 12+21+3+11 = 47%
(None of them makes 100%) ................................... Then what
makes 100% Is it Money? ..... No!!!!! Leadership? ...... NO!!!! Every
problem has a solution, only if we perhaps change our "ATTITUDE". It is
OUR ATTITUDE towards Life and Work that makes OUR Life 100%
Successful.. A+T+T+I+T+U+D+E = 1+20+20+9+20+21+4+5 = 100%

Monday, April 23, 2007

Dastmozd!

agha hala beshin 20 sal dars bekhoon, akharesh ham intori! ...shoma boodid che hali mishodid?
na khodaee!?!?!?!?!


No Comments!

Sunday, April 22, 2007

معمای هستی

منم نتونستم این معما رو حل کنم
روی اشعار کلیک کنید


زاهد ظاهر پرست از حال ما آگاه نیست
در حق ما هرچه گوید جای هیچ اکراه نیست

بنده ی پیر خراباتم که لطفش دائمست
ورنه لطف شیخ زاهد گاه هست و گاه نیست

هر چه هست از قامت ناساز بی اندام ماست
ورنه تشریف تو بر بالای کس کوتاه نیست

این چه استغناست یا رب وین چه قادر حکمت است
کاین همه زخم نهان است و مجال آه نیست

چیست این سقف بلند ساده ی بسیار نقش
زین معما هیچ دانا در جهان آگاه نیست

تا چه بازی رخ نماید بیرقی خواهیم راند
عرصه ی شطرنج رندان را مجال شاه نیست

اعتراف

توبه گناه آدم را پاک میکنه یا مثلاً اعتراف پس من باید شروع کنم!برای این همه گناه که شمارش از دستم رفته بیرون که اگه یادم هم می آمد خودم وخدا حوصله ی شنیدن این قصه غم انگیز مکرّر را نداشتیم!پس بهتره یک کلام بگم خدا یا من رو ببخش!

اگه خدا ببخشه بنده خدا هم می بخشه مخصوصا اون بنده های پاک

ای خدا آخه چطوری این آدم کم عقل می تونه بعد از فهمیدن اشتباهش به عقب برگرده و پاکش کنه؟ خوب پس تکلیف اوونی که فهمیده چه اشتباهی کرده چیه؟
هنوزم با اینکه دارم چوب کم عقلی گذشته رو می خورم، گول دروغ و نمی خورم. ازت ممنونم که این قدرت و بهم دادی
ولی به جلال و جبروتت قسم، ببخش ..... چون فقط وقتی که تو بخشیدی بنده ات هم می بخشه

ببخش ببخش ببخش ببخش ببخش ببخش ببخش ببخش ........................

Friday, April 20, 2007

Zolf Bar Baad!

khosheman amad!!!!
ageh man lyrics o nemididam omran befahmam ke chi migeh ... sheresh az Hafez e!!!!


زلف بر باد مده تا ندهی بر بادم
ناز بنیاد مکن تا نکَنی بنیادم

می مخور با همه کس تا نخورم خون جگر
سر مکش تا نکشد سر به فلک فریادم

زلف را حلقه مکن تا نکُنی در بندم
طره را تاب مده تا ندهی بر بادم

یار بیگانه مشو تا نبری از خویشم
غم اغیار مخور تا نکنی ناشادم

رخ برافروز که فارغ کنی از برگ گُلم
قد برافراز که از سرو کنی آزادم

شمع هر جمع مشو ور نه بسوزی ما را
یاد هر قوم مکن تا نروی از یادم

شهره شهر مشو تا ننهم سر در کوه
شور شیرین منما تا نکنی فرهادم

رحم کن بر من مسکین و به فریادم رس
تا به خاک در آصف نرسد فریادم

حافظ از جور تو حاشا که بگرداند روی
من از آن روز که در بند توام آزادم
حافظ

Tuesday, April 17, 2007

something about Virginia tech massacre attack

agha emrooz dashtam in khabar o mikhoondam, tars e khanevadeh ha az ferestadan e bach e hashoon be daneshgah va raftan e too fekr e inke "hala ageh man oonja boodam chi mishod, ya age in etefagh inja biofteh chi?" yek taraf, in bande khoda ostad aee ke koshteh shodan yek taraf ... yekishoon ke yek hendiast ham kar e khodemone ... too zamine water resources o hydraulics ...vali oon yeki yek aghayeh doctor e romaniaee ...konjkav shodam ke beram bebinam ina che kare boodan ... ajab kar dorosti boodeh bichare ... hala bebin miran kolli healthy style life bara khodeshoon dorost mikonan ke 120 sal omr konan, ghafel az inke "vaghty ke peimane resad na to mani o na man!"
bichare kheily kar dorost boodeh, va taghriban sali naboode ke yek award nabordeh bashe ...
byayn websitesho khodetoon check konin : http://www.esm.vt.edu/php/person.php?id=10023
oon yeki hendi e ham boodeh vali khob chon man khodam shakhsan az hendi a khosham nemiad (supervisor e ghablim hendi bood!) faghat barash arezooyeh aramesh e abadi daram va bara khanevadash sabr ...
matn e khabar ham mitoonid inja be khoonid : http://news.bbc.co.uk/2/hi/americas/6563565.stm

Friday, April 13, 2007

عکاس گم نام

حتما این عکس و دیدید. لطفا توضیعات انگلیسی اش هم بخونید
Image and video hosting by TinyPic
این هم خود عکاس
Image and video hosting by TinyPic
حالا بخونید تو خاطراتش چی گفته
Dear God, I promise I will never waste my food no matter how bad it can taste and how full I may be. I pray that He will protect this little boy, guide and deliver him away from his misery. I pray that we will be more sensitive towards the world around us and not be blinded by our own selfish nature and interests.

I hope this picture will always serve as a reminder to us that how fortunate we are and that we must never ever take things for granted.

دیروز داشتم نوار حسین پناهی و گوش می دادم. همین حس الان شما بهم دست داد

Thursday, April 12, 2007

اعتراف

برای اعتراف به کلیسا می روم
رو در روی علف های روییده بر دیوار کهنه می ایستم
و همه گناههای خود را یکجا اعتراف می کنم
...
بخشیده خواهد شد به یقین
...
علف ها بی واسطه با خدا سخن می گویند

زندگی

میزی برای کار
کاری برای تخت
تختی برای خواب
خوابی برای جان
جانی برای مرگ
مرگی برای یاد
یادی برای سنگ
...
این بود زندگی

Monday, April 09, 2007

Vasighe Barayeh Khorooj az keshvar (jahat e edame Tahsil!)

Ba salam be hameye doostan, khosoosan un haa ke moshkele khrooj azkeshvar be khatere sarbazi daran;
nime haaye esfand maahe saale pish(13 Esfand) , site haaye khabarieMOTABARE ISNA va MEHRNEWS khabar az kaheshe vasigheye sarbazi az15million be 5million dadan;(Linke haaye khabare marboote dar entehaumade).jaleb inke agar matne khabar be deghat khoonde beshe mibinid ke DOLAT(heyate vaziran ) vezarate oloom va NEZAM VAZIFE ro MOKALLAF be ejrayein MOSAVABE karde , ama………ama hamoontor ke pishbini mishod royaye tas-hile karee dame tahsiledaneshjooha hich vaght be haghighat napeivast o emrooz az ye maghamemasool dar vezarate oloom shenidam ke "NEZAM VAZIFE MOVAFEGHATNAKRDE"!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!Mage mishe yek organ dar moghabele MOSAVABEYE HEYATE DOLAT istadegikone ? MOSAVABEYI ke organ haaye zirabt ro MOVAZAF va MOKALLAF beejraaye un karde.inam az ajaayebe roozegar ke FAGHAT dar keshvare ma rokh mide!

MEHRNEWS:http://www.mehrnews.com/fa/NewsDetail.aspx?NewsID=442613

ISNA:http://www.isna.ir/Main/NewsView.aspx?ID=News-867790

Movafagh bashid.

Thursday, March 29, 2007

درباره ی چاووش

حركت هاي انقلابي هنرمندان جوان موسیقی ایرانی تقريبا از سال هاي آغازين دهه 50 شکل گرفت؛ از دل نهادي به نام مرکز حفظ و اشاعه موسيقي ایرانی و در ذهن و مضراب و حنجره شاگردان نورعلي خان برومند و عبدالله دوامي

محمدرضا لطفی و حسین علیزاده

.

حسين عليزاده در روزهاي تاريک سال 56 قطعه «حصار» را در يادبود زندانيان سياسي رژيم شاه در چهارگاه ساخت. تصنيف زيباي «برادر بي قراره» با مطلع «شب است و چهره ميهن سياهه / نشستن در سياهي ها گناهه» هم از موسيقي هاي انقلابي است كه توسط محمدرضا لطفي در توصيف سياهي آن روزها ساخته شد. پرويز مشکاتيان هم «رزم مشترک» را با مطلع «همراه شو عزيز تنها ممان به درد / کاين درد مشترک / هرگز جدا جدا درمان نمي شود» ساخت.
محمدرضا شجريان نيز که از شاگردان مکتب برومند بود، با گروه هاي انقلابي آن روز هم نوا شد .

خيلي از موسيقي دانان زبده آن روزگار گردهم آمدند و قطعات و ترانه هايي را تصنيف کردند تا دوشادوش مردم به پا خاسته باشند. همين روزها بود که هنرمندان موسیقی ایرانی، تصميم گرفتند کانوني به نام «چاووش» تشكيل دهند.

کانون چاووش را بزرگان امروز موسیقی ایرانی و ادبيات ما و جوانان مصمم آن روزگار بنا كردند و طي اين رخداد بزرگ هنري، ده ها اثر باشکوه در قالب ۱۲* حلقه نوار به علاقمندان موسيقي عرضه شد که در هريک از اين قطعات نقطه عطف بزرگي در موسيقي امروز ما به شمار مي آيد. خوانندگاني چون شهرام ناظري، صديق تعريف، بيژن کامکار با حضور هنرمندانه در چاووش بيشتر شناخته شدند و با خلق آثاري زيبا و دلنشين گام هاي نخست هنري خود را برداشتند.

آلبوم اول اين گروه با نام «به ياد عارف» در تابستان 1357 منتشر شد. اين آلبوم تركيبي از موسيقي محمدرضا لطفي، صداي محمدرضا شجريان و اشعار هوشنگ ابتهاج بود كه محتواي موسيقايي‌اش درباره عارف قزويني موسيقي دان و تصنيف ساز مشهور دوره قاجار است. «چاووش 2» بي‌درنگ پس از پيروزي انقلاب اسلامي و «چاووش 3» ابتداي جنگ وارد بازار شد. چاووش 2 و 3 سرودهايي است انقلابي كه احساسات اجتماعي ناشي از انقلاب و روحيه سياسي مردم در آن دوره را به خوبي بازتاب مي‌دهد. اما چاووش شماره يك به طور غيرمستقيم و البته بسيار ريشه‌اي‌تر، متناسب با افكار انقلابي مردم است
انديشه غرب‌گرايي به ويژه در سال‌هاي 50 تا 57 در ايران به اوج خود رسيد. مردم رفته‌رفته كوشيدند آنچه را كه خود دارند از بيگانه طلب نكنند. گرايش به همين روحيه غرب ستيزي موجب شد مردم به اصول‌هاي بنيادين بازگشت كنند. يكي از تبعات اين رويكرد، توجه به سنت‌هاي ايراني بود. در حوزه موسيقي كم كم توجه به موسیقی- هاي ايراني و بومي بيشتر از گذشته شد و خاستگاهي در جامعه پيدا كرد. اين حركت به جايي رسيد كه خوانندگان موسيقي پاپ در سال 57 جايي براي ماندن نديدند و پيش از پيروزي انقلاب اسلامي 22 بهمن، ترجيح دادند كشور را ترك كنند.
پس از آن موسيقي سنتي ايران كه از سال ها قبل پيشروي مي‌كرد، يكه‌تاز شد و چون مردم كاملا مهياي بازگشت به ريشه هاي فرهنگي بودند، همه توجه‌ها را به خود جلب كرد. چاووش شماره يك، محصول چنين پديده‌اي است. مردم از آن استقبال كردند و زمينه‌اي فراهم شد تا آلبوم ‌هاي بعدي چاووش، يكي پس از ديگري به بازار آمد. چاووش 2 و 3 حاوي سرودهايي متاثر از فضاي خاص سال‌هاي 1357 تا1363 است و بخشي از تاريخ موسيقي سنتي ايران يا به عبارتي موسيقي رديفي و دستگاهي را روايت مي كند. هسته اصلي گروه چاووش پيش از انقلاب شكل گرفت. در واقع هنرمندان موسيقي رديفي و دستگاهي ايران آن زمان با همراهي هوشنگ ابتهاج و محمدرضا لطفي، دسته‌جمعي از راديو و تلويزيون ايران استعفا دادند و كانون موسيقي چاووش را تاسيس كردند.حسین علیزاده
حسين عليزاده يكي از اعضاي اين گروه، آن روزها و فعاليت‌هاي‌شان را در گفت وگويي كه سال ها پيش در روزنامه همشهري منتشر شده ، مرور كرده است: «از سال 1343 موسيقي را شروع كردم و الان 30 سال است كه در اين زمينه فعاليت مي‌كنم. شايد فراز و نشيب‌هايي كه قبل از انقلاب به وجود آمد، آدم‌هايي مثل مرا آزرده كند اما خسته نمي‌كند. چون هدف هنر است ... در آن سال‌ها ما با تحولات اجتماعي و سياسي ايران روبه‌رو شديم. من آن زمان دانشجو بودم و سعي مي‌كردم اين تحولات را بشناسم و يك قدم جلوتر از نسل گذشته باشم. موقعي با موسيقي ايران عجين شدم كه در جامعه به دو شكل با آن برخورد مي‌شد يك نوع موسيقي كه فقط به محافل خصوصي محدود بود و هيچ ربطي به مسايل اجتماعي نداشت و نوع ديگر موسيقي آكادميك بود كه سر كلاس آن را آموزش مي‌دادند و بيرون از كلاس‌ها اين موسيقي جريان نداشت. اوايل دهه پنجاه اين مشكل به اوج خود رسيد تا جايي كه موسيقي اي كه معرف فرهنگ ما باشد به طور رسمي وجود نداشت. به همين خاطر مركز حفظ و اشاعه موسيقي به وجود آمد كه هم حافظ موسیقی ایرانی گذشته باشد و هم جوانان بتوانند زير نظر استادان بزرگ تعليم ببينند و خود تبديل به استادان آينده شوند.»
عليزاده پس از گذشت 27 سال از انقلاب اسلامي ، درباره فعاليت هاي آن دوره به ميراث خبر مي گويد: «آن زمان جواناني مثل من، لطفي، شجريان و بقيه موسيقي داناني كه حالا صاحب‌نام هستند در مركز حفظ و اشاعه زير نظر استاد برومند كار مي‌كرديم. آنچه به صورت افسانه از موسيقي قديم در ذهن ما بود، كم‌كم عينيت پيدا كرد. اين مركز چه قبل از انقلاب و چه بعد از آن هم نقش تحول آكادميك موسیقی ایرانی را به عهده گرفت و هم تحول سياسي و اجتماعي را. كساني كه از اين مركز بيرون آمدند، بعدها در جامعه شيوه و سبك خود را دنبال كردند، چون قالب‌ريزي نشده بودند. ما در عصري موسيقي را شروع كرديم كه با تحولات و اتفاقات اجتماعي فراواني همراه بود و در نتيجه به تفكر متفاوت حتي در موسیقی ایرانی رسيديم. اين دوران سپري مي‌شد و در آن سال‌ها از فكر اينكه بايد براي موسيقي ايران چه كرد، خواب راحتي نداشتم.»
عليزاده در ادامه صحبتش به نقش هم نسلانش در همراهي موسیقی ایرانی با تحولات اجتماعي اشاره مي كند: «نسل ما باعث شد موسيقي جايگاه ديگري در جامعه پيدا كند. همچنان كه جامعه هم تغيير مي‌كرد، موسيقي داناني كارشان از نظر هنري داراي ارزش بود كه همراه مردم بودند. نه اينكه اجتماع را راضي كنند، بلكه آن را ارتقا دهند. در آن سال ها و با بروز چنين تحولات اجتماعي، فكر مي‌كردم چطور مي‌توانم ارتباط اجتماعي را با موسيقي حفظ كنم. به خاطر مي‌آورم سال‌ 55 كه تحولات سياسي و مخالفت با رژيم شدت مي‌گرفت، سرباز بودم و مي‌خواستم از راه هنر با مردم سهيم باشم. در همان موقع قطعه «حصار» را نوشتم و به زندانيان سياسي تقديم كردم.»
همراهي موسيقي ایرانی با تحولات و حركت هاي اجتماعي غايت خواسته عليزاده و هم نسلانش در آن سال هايي است كه همگان در هر قشر و شغلي در پي همراهي با اين تحولات هستند . او در گفت وگويش با روزنامه همشهري اين خواسته را يادآورمي شود: «آن دوران تحولات اجتماعي و حركت‌هاي دانشجويي انگيزه بيشتري در هنرمندان ايجاد مي‌كرد. شب‌هاي شعر آن سال‌ها را هيچ كس فراموش نمي‌كند. در آن شب‌ها شاعران عليه رژيم شاه اشعارشان را مي‌خواندند و من فكر مي‌كردم چرا موسيقي مثل شعر نمي‌تواند باشد، بايد چه كرد؟ ما در كشوري زندگي كرده‌ايم كه قبل از انقلاب آزادي معني نداشته، حتي ما براي ذهن خود آزادي قائل نبوده‌ايم و وقتي مي‌خواهيم كاري كنيم خود را با سنت‌هايي درگير مي‌كنيم كه فقط حرفش هست و عينيت ندارد. اتفاقا من در چنين شرايطي از طرف استادان بزرگم تشويق شدم. بزرگ‌ترين معلمم در درجه اول كارم بوده است و هيچ وقت از اين ترس و نگراني نداشتم كه ديگران درباره كار من چه خواهند گفت. در اولين حركت‌ها بايد مطالعه كنيد، با مردم مشورت كنيد و ببينيد سنت و گذشتگان چه مي‌گويند. انقلاب چيزي است كه مي‌جوشد و با نيازهاي زمان پيش مي‌رود اما انقلاب در موسیقی ایرانی از اين هم پيچيده‌تر است. قبل از انقلاب اين سئوال مطرح بود كه اگر موسیقی ایرانی بخواهد با تحول جامعه همگام باشد، آيا بايد شعاري شود يا جنبه‌هاي هنري هم مطرح است؟ البته كه صد در صد جنبه‌هاي هنري مطرح بود و آثاري كه از آن دوران مانده، اين را تاييد مي‌كند.»
" ژاله خون شد" يكي از ساخته هاي عليزاده است كه در آن سال ها توصيفش دهان به دهان مي چرخيد و همه جا شنيده مي شد. اين سرود از موفق ترين سرودهاي انقلابي است . عليزاده در گفت وگو با ميراث خبر چگونگي تنظيم و ساخت اين سود را توضيح مي دهد:«سال 56 و 57، رشته موسيقي در دانشكده هنرهاي زيبا فعال‌ترين رشته همگام با مردم بود. ما سرودها و قطعاتي را به صورت مخفيانه ضبط و رايگان در دانشگاه توزيع مي‌كرديم و از اين طريق دانشكده هنرهاي زيبا همراه مردم بود. يادم مي‌آيد سياوش كسرايي در روزهاي بحبوحه انقلاب، بعد از واقعه 17 شهريور، به من زنگ زد و گفت قرار است آقاي طالقاني در دانشگاه به مناسبت روز همبستگي صحبت كند و شايد به اين تجمع حمله شود، ما يك سرود مي‌خواهيم. ما يك شبه سرود به نام «ژاله خون شد» را ساختيم كه الان هر كس گوش كند ياد آن روزها مي‌افتد. من حتما روزي تاريخچه و خاطرات آن روزها را مي‌نويسم. آن دوران، دوراني بود كه همه بايد خطر مي‌كردند و ما گروه خود را منسجم نگه داشته بوديم. چرا كه موسيقي بايد با مردم همراه مي‌شد و حتي جلوتر از آن حركت مي‌كرد، البته روشنفكرهاي آن زمان دشمن قسم خورده موسيقي ايراني بودند و عمدتا با موسيقي كلاسيك غربي رابطه داشتند و جو روشنفكري قبل از انقلاب سواي جنبه ادبي‌اش، گرايش ضد موسیقی ایرانی داشت و فقدان شناخت و ارتباط روشنفكران و فعاليت درست آنان در اين زمينه باعث شده بود كه اين قشر از موسيقي ایرانی جدا شود.
آن زمان هنرمند بايد رشادت مي‌داشت و در آن دوران بود كه موسیقی ایرانی متحول شد. وقتي دانشگاه‌ها بسته شد، دانشجويان در همين مركز چاووش و از گروه چاووش درس مي‌گرفتند كه بسياري از آنها اعضاي گروه «شيدا» و «عارف» بودند.»
همان طور كه عليزاده اشاره مي كند، در بحبوحه انقلاب و جنگ هاي خياباني ، موسيقي‌دانان ايران به زيرزمين‌ها رفتند تا حماسه ها را بسرايند.اين سرودها به دليل مخفيانه بودن، با دستگاه‌هاي ضبط صوت خانگي در منزل خود موسيقيدانان ضبط مي‌شد و دست به دست ميان مردم مي گشت. همين سرودها تا چند سال بعد از انقلاب اسلامي از صدا و سيما پخش مي‌شد و تعدادي از آنها در چند آلبوم از مجموعه آلبوم ‌هاي چاووش به دوستداران موسیقی ايراني تقديم شد.
اين نكته را بايد يادآور شد كه در موسيقي دستگاهي ايران، سابقه ساخت سرود وجود دارد. از جملهشهرام ناظری - با تشکر از وبلاگ دل اواز سرود«اي ايران» ساخته روح‌الله خالقي كه تم اصلي آن را از يك نوحه گرفته بود، يا سرود «اي وطن» ساخته علينقلي‌ وزيري كه در آن ابوالحسن صبا قطعه مشهور مليجه را با ويلن نواخته است.
اما اين گونه سرودها با اركسترهاي مركب از ساز-هاي غربي و ايراني نواخته شده است. در صورتي كه سرودهاي انقلاب اسلامي، از نظر ساختار «اركستري» در شمار آثار سنتي محسوب مي‌شود و سازهاي تشكيل دهنده اركستر، تماما سازهاي موسيقي سنتي و رديفي و دستگاهي ايران است.
البته براي اين كه اركستر بتواند در زنده كردن حالات رزمي و دلاورانه سرود كه قطعا بايد ابعاد نظامي هم داشته باشد، شرايط كاملي را احراز كند، در نواختن اين سرودها، برخي سازهاي ديگر نيز به اركستر افزوده شد كه از آن جمله مي‌توان سازهاي دف، ضرب زورخانه‌اي و ساي درام را نام برد.
اين سرودها در زمان خود بسيار بديع و نوظهور به نظر مي‌آمدند. زيرا در كنار نرمش و لطافت شناخته شده موسيقي رديفي و دستگاهي ناگهان بخش تهورآميز و بسيار متحركي ازموسیقی ایرانی را به نمايش گذاشتند كه با توجه به خلق و خوي كاملا سياسي آن دوره همه را واله، محو و مرعوب كرده بود. به ويژه كه اين آثار در همان زمان به صورت كنسرت هم عرضه شد و گروه شيدا اين سرودها را در قالب كنسرت به شهداي انقلاب تقديم كرد.
از اين گروه سه سرود ساخته محمدرضا لطفي (اي ايران، تيغ بايد خون فشاند و آزادي) و سه سرود ساخته حسين عليزاده (ژاله خون شد، اتحاد و شهيد) و دو قطعه بي‌كلام ساخته عليزاده است.
بدعت اين آثار محصول استعداد و نبوغ موسيقايي عليزاده و لطفي است. لطفي سال‌هاست ايران را ترك كرده است و تنها براي سفر بازمي‌گردد اما عليزاده امروز هم پس از گذشت 20 سال همچنان لبريز از ترفندهاي بديع و نبوغ است.
حصار، قطعه‌اي است كه بر اساس گوشه‌اي به همين نام از رديف دستگاه چهارگاه ساخته شده و چند قسمت دارد. قسمت كوتاه آوازي آن كه از سوي گروه كر و يك‌خوان خوانده مي‌شود بر غزل زيبايي از هوشنگ ابتهاج (سايه) استوار است با مطلع:
اي عاشقان، اي عاشقان، پيمانه‌ها پرخون كنيد / از خون دل، چون لاله‌ها، رخساره‌ها گلگون كنيد
زيبايي اين غزل سبب شد باز هم در موسيقي رديفي و دستگاهي مورد استفاده قرار گيرد. از جمله لطفي يك تصنيف پنج‌ ضربي در دستگاه شور روي آن ساخته و محمدرضا شجريان آوازي براساس آن در كاست شب، سكوت، كوير اجرا كرده است
Source : Harmoni.

Wednesday, March 28, 2007

کارنامه رضا پهلوی

آقا به نمره انظباط با اسم مدرسه توجه کنید

Monday, March 26, 2007

درباره نوروز به بهانه نوروز

نوروز، از جشن‌های باستانی ایرانیان است که امروزه در محدوده جغرافیایی ایران زمین یعنی در در زمانهای کهن، جشن نوروز در نخستین روز فروردین (۲۱ مارس) آغاز می‏شد، ولی مشخص نیست که چند روز طول می‏کشیده‏است. در بعضی از دربارهای سلطنتی جشن‏ها یک ماه ادامه داشت. مطابق برخی از اسناد، جشن عمومی نوروز تا پنجمین روز فروردین برپا می‏شد، و جشن خاص نوروز تا آخر ماه ادامه داشت. شاید بتوان گفت، در طی پنج روز اول فروردین جشن نوروز جنبه ملی و عمومی بود، در حالیکه طی باقیمانده ماه، هنگامی‏که پادشاهان مردم عادی را به دربار شاهنشاهی می‏پذیرفتند جنبه خصوصی و سلطنتی داشت.
جشن نوروز از آیین‌های باستانی و ملی ایرانیان می‌‌باشد. جزئیات چگونگی این جشن تا پیش از دوره هخامنشیان بر ما پوشیده است. در اوستا نیز هیچ اشاره‌ای به این جشن نشده است. همچنین از دید مذهب و باورهای دینی ایرانیان باستان در ارتباط با این جشن اطلاعاتی در دست نیست. اگرچه مطالبی کلی در تعداد اندکی از کتابهای نوشته شده در روزگار ساسانیان درباره جشن نوروز وجود دارد.
با استناد بر نوشته‌های بابلیها، شاهان هخامنشی در طول جشن نوروز در ایوان کاخ خود نشسته و نمایندگانی را از استان‌های گوناکون که پیشکش‌هایی نفیس همراه خود برای شاهان آورده بودند می‌‌پذیرفتند. گفته شده که داریوش کبیر، یکی از شاهان هخامنشی (۴۲۱ - ۴۸۶)، در آغاز هر سال از پرستشگاه بأل مردوک، که از خدایان بزرگ بابلیان بود دیدن می‌‌کرد.
همچنین پارتیان و ساسانیان همه ساله نوروز را را با برپایی مراسم و تشریفات خاصی جشن می‌‌گرفتند. صبح نوروز شاه جامه ویژه خود را پوشیده و به تنهایی وارد کاخ می‌‌شد. سپس کسی که به خوش قدمی شناخته شده بود وارد می‌‌شد. و سپس والامقام‌ترین موبد در حالی که همراه خود فنجان، حلقه و سکه‌هایی همه از جنس زر، شمشیر، تیر و کمان، قلم، مرکب و گل داشت در حین زمزمه دعا وارد کاخ می‌‌شد. پس از موبد بزرگ ماموران حکومت در صفی منظم وارد کاخ شده و هدایای خود را تقدیم شاه می‌‌کردند. شاه پیشکش‌های نفیس را به خزانه فرستاده و باقی هدایا را میان حاضران پخش می‌‌کرد. ۲۵ روز مانده به نوروز، دوازده ستون با آجرهای گلی در محوطه کاخ برپا شده، و دوازده نوع دانه گیاه مختلف بر بالای هریک از آنها کاشته می‌‌شد. در روز ششم نوروز، گیاهان تازه روییده شده بر بالای ستونها را برداشته و آنها را کف کاخ می‌‌پاشیدند و تا روز ۱۶ فروردین که به آن روز مهر می‌‌گفتند، آنها را برنمی داشتند.
جشن‌هایی که از آن روزگار به یادگار مانده، هیچ یک به طول و تفصیل نوروز نیست. نوروز جشنی است که یک جشن کوچک‌تر (چهارشنبه سوری) به پیشواز آن می‌آید و جشنی دیگر (سیزده به در) به بدرقه آن. و نماد آن انداختن سفره هفت سین است.
نوروز در گذشته دارای آداب چندی بوده است که امروز تنها برخی از آنها برجای مانده و پاره‌ای در دگرگشت‌های زمانه از بین رفته‌اند. از رسم‌های بجا مانده یکی راه افتادن حاجی فیروز است.
خانه‌تکانیخانه‌تکانی از دیگر آئین‌های نوروز است. ده پانزده روز مانده به نوروز (سال نو)خانه تکانی شروع می‌شود. در این آئین، همه وسایل خانه گردگیری و شستشو می‌شود و پاک و پاکیزه می‌گردد.
چنان زوایای خانه را می‌‌روبند که اگر تا یک سال دیگر هم آن زوایا از چشم خانم خانه پنهان بماند یا فرصت پاکیزه سازی آنها به دست نیاید، قابل تحمل باشد.
وسواس برای این پاکیزه سازی تا به حدی است که در و دیوار خانه اگر نه هر سال، هر چند سال یکبار نقاشی می‌شود.
پس از خانه تکانی، نوبت سبزه کاشتن می‌شود. مادران حدود یک هفته مانده به نوروز، مقداری گندم و عدس و ماش و شاهی در ظرف‌هایی زیبا می‌‌ریزند و خیس می‌دهند تا آهسته آهسته بروید و برای سفره نوروزی آماده گردد.
کارت شادباشکاری که پس از شکل گیری روش‌های جدید ارتباطی مانند نامه‌نگاری، یا شکل جدیدتر آن نامه‌های الکترونیکی رواج یافته، ارسال کارت شادباش است؛ یک هفته پیش از آغاز سال نو، زمان ارسال کارت‌های شادباش فرا می‌رسد، فرستادن کارت شادباش برای همه دوستان و آشنایان، و اقوامی که در دیگر کشورها یا شهرها زندگی می‌کنند، البته کاری پسندیده است، امروزه و بعد از رواج تلفن بیشتر به یک تلفن برای گفتن تبریک سال نو پس از تحویل سال بسنده می‌کنند.
دید و بازدیددید و بازدید رفتن تا پایان روز ۱۲ فروردین ادامه دارد. اما معمولاً در همان صبح نوروز به دیدن اقوام نزدیک، مانند پدر و مادر، پدر بزرگ و مادر بزرگ، پدر و مادر زن یا شوهر، عمه، عمو، خاله، دائی و... می‌‌روند.
روزهای بعد نوبت اقوام دورتر فرا می‌‌رسد و سر فرصت به دیگر اقوام و دوستان سر می‌‌زنند و دیدارها تازه می‌کنند. حتی اگر کسانی در طول سال به علت کدورت‌هایی که پیش آمده از احوال پرسی یکدیگر سر باز زده باشند، این روزها را فرصت مغتنمی برای رفع کدورت می‌‌شمارند و راه آشتی و دوستی در پیش می‌‌گیرند.
مسافرت نوروزیاز آنجا که مدارس در ایام نوروز تا ۱۴ فروردین تعطیل است، فرصت خوبی برای سفر کردن به دست می‌آید. پس گروه کثیری از مردم به شهرهای دیگر و نقاط خوش آب و هوا ی کشور که در ایام نوروز از آب و هوای معتدل برخوردار است، سفر می‌کنند. اما این سفرها نیز خالی از دید و بازدید نیست. مردم به دیدار یکدیگر می‌‌روند و دیگران را به شام و ناهار دعوت می‌کنند. سفرهای زیارتی نیز که از دیرباز مرسوم بوده، همچنان رونق دارد. به این معنی که عده زیادی شب عید به قم یا مشهد می‌‌روند و پس از یکی دو روز به خانه و کاشانه خود باز می‌‌گردند.
دیگر آیین هاآداب و سنن مربوط به نوروز در گذشته بیش از امروز بوده است.
تا چند دهه پیش در برخی نواحی ایران، نوروزی خوانی مرسوم بوده است. در گیلان و مازندران و آذربایجان، از حدود یک ماه پیش از فرارسیدن نوروز، کسانی در روستاها راه می‌افتادند و اشعاری در باره نوروز می‌خواندند. اشعاری که بنا بر تعلقات مذهبی شیعیان با مضامین مذهبی آمیخته بود و ترجیع بند آن چنین بود:
باد بهاران آمده، گل در گلستان آمده / مژده دهید بر دوستان، ...
این پیک‌های نوروزی در مقابل نوروزی خوانی از مردم پول یا کالا می‌‌گرفتند و سورسات نوروزی خود را جور می‌‌کردند.
تا چهل پنجاه سال پیش به راه انداختن «میر نوروزی» نیز یکی از آئین‌های رایج بوده است. داستان میر نوروزی این است که در پنج روز آخر سال اداره و فرمانروایی شهر را به فردی از پائین‌ترین قشرهای اجتماعی می‌سپردند و او نیز چند تن از مردم عوام را به عنوان خدم و حشم و عامل خود انتخاب می‌‌کرد و فرمان‌های شداد و غلاظ علیه ثروتمندان و قدرتمندان می‌داد.
آنها نیز در این پنج روز حکم او را کم و بیش مطاع می‌‌دانستند و تنها در موارد پولی به چانه زدن می‌‌پرداختند. پس از آن پنج روز نیز میر نوروزی مطابق سنت از مجازات معاف بود و هیچ کس از او بازخواست نمی‌کرد که چرا در آن مدت پنج روز چنین و چنان کرده است.
حافظ در این بیت به عمر کوتاه آدمی، عمر کوتاه گل و عمر کوتاه سلطنت میر نوروزی اشاره دارد:
سخن در پرده می‌‌گویم چو گل از غنچه بیرون آی که بیش از پنج روزی نیست حکم میر نوروزی

Thursday, March 22, 2007

اگر عمر دوباره داشتم

دان هرالد [1] كاريكاتوريست و طنزنويس آمريكايى در سال 1889 در اينديانا متولد شد و در سال 1966 از جهان رفت. دان هرالد داراى تاليفات زيادى است اما قطعه كوتاهش «اگر عمر دوباره داشتم...» او را در جهان معروف كرد.
" البته آب ريخته را نتوان به كوزه باز گرداند، اما قانونى هم تدوين نشده كه فكرش را منع كرده باشد .
اگر عمر دوباره داشتم مى كوشيدم اشتباهات بيشترى مرتكب شوم. همه چيز را آسان مى گرفتم. از آنچه در عمر اولم بودم ابله تر مى شدم . فقط شمارى اندكاز رويدادهاى جهان را جدى مى گرفتم . اهميت كمترى به بهداشت مى دادم . بهمسافرت بيشتر مى رفتم . از كوههاى بيشترى بالا مى رفتم و در رودخانه هاى بيشترى شنا مى كردم . بستنى بيشتر مى خوردم و اسفناج كمتر . مشكلات واقعى بيشترى مى داشتم و مشكلات واهى كمترى . آخر، ببينيد، من از آن آدمهايى بوده ام كه بسيار مُحتاطانه و خيلى عاقلانه زندگى كرده ام، ساعت به ساعت، روز به روز اوه، البته منهم لحظاتِ سرخوشى داشته ام. اما اگر عمر دوباره داشتم از اين لحظاتِ خوشى بيشتر مى داشتم . من هرگز جايى بدون يك دَماسنج، يك شيشه داروى قرقره، يك پالتوى بارانى و يك چتر نجات نمى روم. اگر عمر دوباره داشتم، سبك تر سفر مى كردم .اگر عمر دوباره داشتم، وقتِ بهار زودتر پا برهنه راه مى رفتم و وقتِ خزان ديرتر به اين لذت خاتمه مى دادم . از مدرسه بيشتر جيم مى شدم. گلوله هاى كاغذى بيشترى به معلم هايم پرتاب مى كردم . سگ هاى بيشترى به خانه مى آوردم. ديرتر به رختخواب مى رفتم و مى خوابيدم . بيشتر عاشق مى شدم. به ماهيگيرى بيشتر مى رفتم. پايكوبى و دست افشانى بيشتر مى كردم. سوار چرخ و فلك بيشتر مى شدم. به سيرك بيشتر مى رفتم .در روزگارى كه تقريباً همگان وقت و عمرشان را وقفِ بررسى وخامت اوضاع مىكنند، من بر پا مى شدم و به ستايش سهل و آسان تر گرفتن اوضاع مى پرداختم .زيرا من با ويل دورانت موافقم كه مى گويد : " شادى از خرد عاقل تر است ". اگر عمر دوباره داشتم، گْلِ مينا از چمنزارها بيشتر مى چيدم

[1] Don Herold

Thursday, March 15, 2007

بهترین کارگردانان

در لیست ارایه شده نام عباس کیارستمی و سمیرا مخملباف هم دیده می شود. افسوس که در ایران آنطور که شایسته شان بود تقدیر نشدند.

Friday, March 09, 2007

دکتر محمود حسابی

آخر ساعت درس يك دانشجوي دوره دكتراي نروژي ، سوالي مطرح كرد: استاد،شما كه از جهان سوم مي آييد،جهان سوم كجاست ؟؟ فقط چند دقيقه به آخر كلاس مانده بود. من در جواب مطلبي را في البداهه گفتم كه روز به روز بيشتر به آن اعتقاد پيدا مي كنم. به آن دانشجو گفتم: جهان سوم جايي است كه هر كس بخواهد مملكتش را آباد كند،خانه اش خراب مي شود و هر كس كه بخواهد خانه اش آباد باشد بايد در تخريب مملكتش بكوشد

ما که سنمون قد نمی ده ولی بزرگتر ها می گن چی می خواستیم، چی شد...حالا چی به چیه ... یکی هم به ما بگه

Monday, March 05, 2007

Kiss

آقا مثل اینکه ما تنها قبایلی نیستیم که می ریم امام زاده و می بوسیم و از این برنامه ها. داشتم در مورد بوسیدن تحقیقی انجام می دادم که دیدم در ایرلند هم مشابه این بساط هست. منتها با این تفاوت که حاجت اونها چیز دیگه ایه . اینجا رو بخونید

Wednesday, February 28, 2007

saftey tips --- to be taken seriously this time!

Because of recent abductions in daylight hours,refresh yourself of these things to do in an emergency situation... This is for you, and for you to share with your sister, wife, your children, everyone you know. After reading these 9 crucial tips , forward them to someone you care about. It never hurts to be careful in this crazy world we live in.
1 Tip from Tae Kwon Do : The elbow is the strongest point on your body. If you are close enough to use it, do!

2. Learned this from a tourist guide in New Orleans . If a robber asks for your wallet and/or purse, DO NOT HAND IT TO HIM. Toss it away from you.... chances are that he is more interested in your wallet and/or purse than you, and he will go for the wallet/purse. RUN LIKE MAD IN THE OTHER DIRECTION!

3. If you are ever thrown into the trunk of a car, kick out the back tail lights and stick your arm out the hole and start waving like crazy. The driver won't see you, but everybody else will. This has saved lives.

4. Women have a tendency to get into their cars after shopping, eating, working, etc., and just sit (doing their checkbook, or making a list, etc. DON'T DO THIS!) The predator will be watching you, and this is the perfect opportunity for him to get in on the passenger side, put a gun to your head, and tell you where to go. AS SOON AS YOU GET INTO YOUR CAR, LOCK THE DOORS AND LEAVE. a. If someone is in the car with a gun to your head DO NOT DRIVE OFF, repeat: DO NOT DRIVE OFF! Instead gun the engine and speed into anything, wrecking the car. Your Air Bag will save you. If the person is in the back seat they will get the worst of it . As soon as the car crashes bail out and run. It is better than having them find your body in a remote location.

5 A few notes about getting into your car in a parking lot, or parking garage:
A.) Be aware: look around you, look into your car, at the passenger side floor, and in the back seat
B..) If you are parked next to a big van, enter your car from the passenger door Most serial killers attack their victims by pulling them into their vans while the women are attempting to get into their cars.
C..) Look at the car parked on the driver's side of your vehicle, and the passenger side. If a male is sitting alone in the seat nearest your car, you may want to walk back into the mall, or work, and get a guard/policeman to walk you back out.

IT IS ALWAYS BETTER TO BE SAFE THAN SORRY. (And better paranoid than dead.)

6. ALWAYS take the elevator instead of the stairs. (Stairwells are horrible places to be alone and the perfect crime spot. This is especially true at NIGHT!)

7. If the predator has a gun and you are not under his control, ALWAYS RUN! The predator will only hit you (a running target) 4 in 100 times; And even then, it most likely WILL NOT be a vital organ. RUN, Preferably ! in a zig -zag pattern!

8. As women, we are always trying to be sympathetic: STOP It may get you raped, or killed. Ted Bundy, the serial killer, was a good-looking, well educated man, who ALWAYS played on the sympathies of unsuspecting women. He walked with a cane, or a limp, and often asked "for help" into his vehicle or with his vehicle, which is when he abducted his next victim.
************* Here it is *******

9. Another Safety Point: Someone just told me that her friend heard a crying baby on her porch the night before last, and she called the police because it was late and she thought it was weird. The police told her "Whatever you do, DO NOT open the door."
The lady then said that it sounded like the baby had crawled near a window, and she was worried that it would crawl to the street and get run over. The policeman said, "We already have a unit on the way, whatever you do, DO NOT open the door." He told her that they think a serial killer has a baby's cry recorded and uses it to coax women out of their homes thinking that someone dropped off a baby He said they have not verified it, but have had several calls by women saying that they hear baby's cries outside their doors when they're home alone at night.Please pass this on and DO NOT open the door for a crying baby ---- This e-mail should probably be taken seriously because the Crying Baby theory was mentioned on America 's Most Wanted this past Saturday when they profiled the serial killer in Louisiana.

Friday, February 23, 2007

more equall برابر تر یا

همه آدمها با هم برابرند ، اما پولدارها محترمترند . همه آدمها با هم برابرند ، اما دخترها پرطرفدارترند . همه آدمها با هم برابرند ، اما بچه ها واجبترند . همه آدمها با هم برابرند ، اما خانمها مقدمترند . همه آدمها با هم برابرند ، اما سياهها بدبختترند و سفيدها برترند... البته تبعيضي در كارنيست . در كل همه آدمها با هم برابرند ، اما بعضيها برابرترند

Thursday, February 22, 2007

یاد گذشته

آقا امشب حال عجیبی داشتم. نشستم و ایمیل های قدیمی دوستی رو مرور کردم که عمری با حرفاش مخالف بودم. جالبیش اینه که الان خودم از عقاید اون موقعم ایراد می گرفتم. ولی این میون یک جواب دندون شکن داده بودم که الان هم به نظرم جالب اومد. حالا نمی گم
بحث چی بود و خواهشا شما هم نپرسین. متنش این بود
تو هيچ مي دانستي از سكوت هم مي شود الهام گرفت؟
كه روشني هميشه بشارت بخش
و پرواز هميشه هم رهايي بخش نيست؟
كه بايد ساعت ها فقط بنشست تا رهايي آموخت؟

آري آزادي هميشه رهايي بخش نيست
اسارت را بياموز آن زمان كه در اوج تمنايي!
بياموز زيبايي هم صحبتي با ديوار را
همدلي با سايه را
بياموز كه آفتاب هميشه هم نويد بخش نيست
بياموز تا نو شوي
از نو بيافريني
از بند واژه ها به در آيي
و جهاني دگر آفريني
بياموز كه ديگر اميد حرفي براي گفتن ندارد
بياموز تغيير را
تحول را
اما از بن و ريشه تغيير ده!
بياموز كه زلالي را نه فقط در آب هاي زلال
بل در گل آلودي مرداب ها هم مي تواني بيابي
بياموز كه وفا هميشه هم وفا نمي آموزد
از بي وفايي وفا بياموز!
از بي ثمري ثمر
از خشم مهرباني
از نفرت عشق
از مرگ زندگي
بياموز كه آموختن مرز ندارد
و بي مرزي آموزش رايگان طبيعت است!
میدونی داستان سر چی بود؟ ........
privacyیک مثقال پرایوسی